ودجه فرهنگی!!!!!!!!

نامه سر گشاده دکتر صادق زیبا کلام به علی مطهری

بسمه تعالی
جناب آقای دکتر علی مطهری

نماینده محترم مردم تهران و عضو کمسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی
با سلام و تحیات و طلب مغفرت برای روح پر فتوح ابوی ارجمندتان، اخیرا بودجه سازمان ها و نهادهای فرهنگی کشور در سال جاری را مطالعه می کردم و از آنجا که حضرت عالی عضو کمسیون فرهنگی مجلس هستید، یکی دو پرسش در خصوص این حجم هزینه فرهنگی برایم پیش آمده که ان شاالله ارشاد می فرمایید.

بنده ارقام را از بالاترین شروع کرده و بتدریج پایین آمده ام:

۱- سازمان صدا و سیما ۱۱۴۰ میلیارد تومان
۲-سازمان بسیج مستضعفین ۱۰۳۵
۳- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ۷۷۰
۴- مرکزخدمات حوزه های علمیه قم ۵۲۸
۵- شورای عالی حوزه های علمیه ۳۲۹
۶- کمک به بازسازی عتبات عالیات ۳۱۳
۷ -کمک به اشخاص حقوقی غیر دولتی(جدول ۱۷ )289
۸ -جامعه المصطفی العالمیه ۲۱۸
۹ -اجرای منشور توسعه فرهنگ قرآن ۲۰۰
۱۰ -شورای سیاست گذاری حوزه های علمیه خواهران ۱۹۳
۱۱ -سازمان تبلیغات اسلامی ۱۱۵
۱۲ -نهاد مقام معظم رهبری دردانشگاه ها ۱۰۲
۱۳ -دفترتبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ۹۲
۱۴ -کمک به آستان های مقدس تحت نظر مقام معظم رهبری ۸۰
۱۵ -کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۷۸
۱۶ -شورای برنامه ریزی و مدیریت حوزه های علمیه خراسان ۵۷
۱۷- موسسه نشر آثار امام(ره) ۵۷
۱۸ -دفترنمایندگی ولی فقیه درسپاه پاسداران ۵۶
۱۹ -شورای عالی انقلاب فرهنگی ۵۰
۲۰ -احداث و تکمیل مساجدکشور۵۰
۲۱ -بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس ۳۹
۲۲ -شورای سیاست گذاری ائمه جمعه ۳۷
۲۳ -مجمع جهانی اهلبیت ۳۶
۲۴ -شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی ۳۵
۲۵ -سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها ۲۲
۲۶ -موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ۲۰
۲۷ -ستاد اقامه نماز ۱۹
۲۸ -سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی ۱۲
۲۹ -بیمه هنرمندان (فعالان قرآنی،مداحان و سایر هنرمندان) ۱۰
۳۰ -موسسه پژوهشی و فرهنگی انقلاب اسلامی ۸
۳۱ -کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی ۶
۳۲ -بنیاد سعدی ۶
۳۳ -وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی، توسعه بازی های رایانه ۴
۳۵- شورای عالی انقلاب فرهنگی بابت تحول علوم انسانی در دانشگاه ها ۳
36-دانشگاه اهل بیت 3

جمع 6012میلیارد تومان
جدول شماره ۱۷ شامل سازمان ها و نهادهای فرهنگی متعددی می شود از جمله: موسسه فرهنگی بصیرت، موسسه فرهنگی تبیان، موسسه فرهنگی دارالحدیث، موسسه فرهنگی نسیم نور، کمک به موسسات فرهنگی و دینی همه استان ها، کمک به فعالیت های فرهنگی مسجد جمکران، پژوهشگده علوم و فرهنگ اسلامی، سازمان مدارس معارف اسلامی،پژوهشکده باقرالعلوم، دانشگاه باقرالعلوم، دانشگاه امام صادق، بسیج دانش آموزان، جشنواره عمار، شورای سیاست گذاری ائمه جمعه، ستاد امر به معروف و نهی از منکر و.........
همان طورکه ملاحظه می شود سهم وزارت ارشاد از این ۶۰۰۰ میلیارد تومان کمتراز۱۳درصد می باشد و ۸۷درصد مابقی در اختیار نهاد ها، سازمان ها، بنیاد ها و ارگان هایی است که نه تنها کاملا مستقل از مجوعه دولت قراردارند، بلکه اساسا هیچ پاسخ گویی نیز نه در قبال مجلس دارند و نه در قبال قوه مجریه. مع ذالک و علی رغم این واقعیات، منتقدین و مخالفین دولت آقای روحانی علی الدوام دولت و بالاخص وزارت ارشاد را مورد مواخذه قرار می دهند که چرا وضعیت فرهنگی کشور این گونه است؟ جالب است که حتی یک بار هم نشده که مخالفین دولت کوچک ترین انتقاد و گلایه ای نسبت به این سی ، چهل تشکیلات دیگری که نزدیک به ۹۰درصد بودجه فرهنگی کشور را به خود اختصاص داده اند، بنمایند.
اما عرضم از نگارش این عریضه طرح زاویه دیگری از اختصاص بودجه ۶۰۰۰ میلیاردی برای امور فرهنگی می باشد.جناب عالی را نمی دانم، اما من خودم وقتی ارقام خیلی زیاد می شوند، ابعاد آن را دیگر درست ملتفت نمی شوم. به همین منظور و برای درک این که ۶۰۰۰ میلیارد تومان یعنی چقدر پول، آن را با کل بودجه محیط زیست کشور برای سال جاری مقایسه نمودم. کل بودجه محیط زیست در سال ۹۴ رقم ۱۷۴ میلیارد تومان می باشد. یعنی بودجه فرهنگی مان نزدیک به چهل برابر بودجه محیط زیست مان است. نمی دانم در کشورهای دیگر این نسبت چگونه است. اما در ایران با این ۱۷۴ میلیارد تومان خانم ابتکار هم می بایستی حقوق بیش از ۶۰۰۰ تن کارکنان محیط زیست را بپردازند، هم جلوی ریزگردها که از عراق و عربستان وارد خوزستان و مابقی کشور را می شوند را بگیرند، هم جلوی خشک شدن دریاچه اورمیه را بگیرند، هم تالاب انزلی که لجن زار شده را احیاء نمایند، هم یک دو جین تالاب و دریاچه های بزرگ و کوچک را که یا از بین رفته اند یا در شرف از بین رفتن هستند را نجات بدهند، هم حیات رو به انقراض وحش را جلوگیری کنند.

عزیزان! متوجه شدید بودجه ها به کجا می رود؟

تازه این مشتی است نمونه خروار.نا

شغل اول افراد مشهور

شغل اولیه افراد سرشناس جهان

 آدلف هیتلر : نقاش پوستر

آلبرت انیشتن: منشی اداره ثبت

جرالد فورد:رئیس جمهور امریکا، مانکن لباس مردانه

جوزپه گاریبالدی :انقلابی ایتالیایی ،" ملوان "

جیمی کارتر :رئیس جمهور آمریکا ، "کاشت بادام زمینی "

رونالد ریگان :ریس جمهور آمریکا، "هنرپیشه "

گاندی :رهبر فقید هند، "وکیل دادگستری"

جرج واشنگتن :اولین رئیس جمهور آمریکا ،"کشاورز"

نادر شاه افشار :پوستین دوز

یعقوب لیث صفاری :رویگر

امیر اسماعیل سامانی :ساربان

موسولینی : رورنامه نویس

آلبر کامو :نویسنده فرانسوی، معلم

ریچارد نیکسون : رییس جمهور امریکا، وکیل دادگستری

آبراهام لینکلن : هیزم شکن

کاردینال ریشیلو :صدر اعظم معروف فرانسه، "کشیش "

ناپلئون :امپراتور فرانسه، "افسر توپخانه "

کریمخان زند : تیرانداز سپاه نادر شاه

امیر کبیر :منشی

ژاندارک : قهرمان فرانسوی ،"چوپان "

ادیسون : تلگرافچی

آلفرد نوبل : کارگر کارخانه

میکلانژ :نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی، "سنگ تراش "

 منبع :دایره المعارف مصور حباب ، به گردآوری علی ذوالفقاری، ص401

 

نگاه غلط به منتقد

علی مطهری: در دوره اصلاحات به بهانه حفظ نظام سراغ جمعی از روشنفکران رفتند

چه کسی باید اماله شود؟!!

چه کسی باید اماله شود؟!!
✅ هر گاه فسادی برملا می شود، افشاکننده را دراز می کنند و اماله می نمایند
آقامحمدخان قاجار به علت افراط در خوردن دچار بیماری معده شد. طبیب آوردند. طبیب با توجه به امکانات آن زمان اماله (تنقیه) تجویز کرد.
اماله وسیله ای به شکل قیف است که انتهایی دراز دارد و نوک آن کج است. مایعات روان کننده به وسیله آن از پایین به روده بیمار وارد می شود.
آقامحمدخان که فردی متعصّب بود و اماله را باعث تحقیر و توهین به خود می پنداشت، فریاد زد: چه کسی را اماله کنند ؟!!
حکیم ترسید و گفت: هیچ قربان! گفتم بنده را اماله کنند تا شما خوب شوید.
آقامحمدخان بدون تفکر و شاید از روی عصبانیت دستور به اماله حکیم داد.
در همین زمان درد معده شاه قاجار نیز فرو کش کرد. شاه این را به فال نیک گرفت و از آن به بعد هر گاه آقا محمدخان مریض می شد، دستور می داد طبیب را دراز کنند و طبیب بی چاره مجبور بود در حضور شاه اماله شود.
❌مملکت ما هم امروز همین طور اداره می شود.
هر گاه فسادی برملا می شود، دستور می رسد که افشاکننده را دراز کنند و اماله نمایند تا فساد از مملکت رخت بربندد.
بله.....خدا را شکر هر روز موارد فساد در مملکت کمتر می شود.
همین طور پیش برویم، نه خبرنگار سالمی باقی می ماند، نه فسادی!
(توجه: عزیزانی که به دنبال منبع هستند،این مطلب را تمثیل تلقی فرمایند و به جای اسم آقامحمدخان می توانند بگویند پادشاهی!!)

حرف کشکی

حرف کشکی

در زمان گذشته مردم برای این که نشان دهند نامه یا دست خطی که نوشته اند متعلق به آن هاست، انتهای آن را مهر می کردند.

در روی این مهر ها اسم شخص صاحب نامه نوشته شده بود که مثلا اگر شخص حاکم بود، در بالای آن لفظ "الملک لله "و شعری که حاکی نام شاه بود، بر روی مهر کنده می شد. مردم عادی و طبقات فرودست فقط نام خود بر روی مهر ذکر می کردند.
در برخی دهات مردم آنقدر فقیر بودند که مهر را نه از آهن یا چوب بلکه از صابون و یا کشک درست می کردند و وقتی در انتهای نامه ای چنین مهری بود، معلوم می شد که شخص صاحب نامه فرد معتبری نیست و می گفتند :"مهرش کشکی است. "

از آنجا اصطلاح "کشکی حرف می زند "،در میان مردم رایج شد، که منظور آن است حرف های گوینده، آن بی پایه و اساس است و اعتبار چندانی ندارد.

ریشه ضرب المثل های فارسی

 

جامعه شنی

حزب باد وجامعه شنی

جامعه شنی،جامعه ای است که سرمایه اجتماعی آن پایین است و فاقد یک سیستم کارآمد اجتماعی باشد. درچنین جامعه ای وجود ثبات اجتماعی و سیاسی یک رویاست. درجامعه شنی نه طبقه شکل می گیرد و نه فرهنگ توسعه. بی ثباتی و ناپایداری خصیصه رایج جامعه است .افراد ابن الوقت و فرصت طلب در چنین جامعه ای رشد می کنند. زندگی قابل برنامه ریزی نیست، زیرا نه قیمت ها ثابت ها و نه درآمد ها و نه ...
در اخبار دیدم 95 در صد ایرانیان نگران از دست دادن ممر معاش خود هستند.

میزان اعتماد میان ایرانیان در سال53 معادل 50 در صد و در سال 83 معادل 24 در صد بوده است.در جامعه شنی هیچ قدرتی پایدار نیست و این نگرانی وجود دارد که هرکسی به قدرت برسد و هرچه می خواهد بکند. پس مدام باید آماده باشی تا در صورت لزوم رنگ عوض کنی و پیوسته طرفدار فرد پیروز باشی.

اینجاست که واژه حزب باد مطرح می شود. ایستادگی دربرابر باد یعنی ویرانی و همراه شدن با باد یعنی پیشرفت. واژه شانس،بخت و اقبال متولد می شود و به توانایی شناسایی جهت وزش باد و همراهی با آن اطلاق می شود .قهرمان پرستی و تجمیع قدرت در فردی واحد کارکرد دارد؛ زیرا به افراد اندک اطمینان و فرصتی برای برنامه ریزی می دهد.
برای ایجاد یک جامعه باثبات مجبوریم یک سیستم اجتماعی درست کنیم و آن میسر نمی شود مگر با تولد شوراهایی که واقعا موردپذیرش عموم باشند تا بتوانند جامعه را بسامان کرده و مدیریت کنند. این اصلاحات زمانی محقق می شود که همه رهبران و بزرگان(قهرمانان) اصلاحات بازنشسته شوند و رهبرانی قابل دسترس پایه گذار نظمی جدید شوند.جامعه شنی و استبداد یکدیگر را بازتولید می کنند.
پایدار باشید.

پایگاه های رای

نمی توانیم از اهمیت جمعیت شناور و غیر سیاسی که با انگیزه های اجتماعی و برای آزادی های اجتماعی و تنوع در سبک زندگی نه الزما توسعه سیاسی و حتی اقتصادی نامزد مورد نظر خود را برمی گزینند غافل شویم.

به همین خاطر می توانیم جمعیت رای دهندگان را از منظر طبقاتی و خاستگاهی تقسیم بندی کنیم.

  نگاهی به ادوار مختلف انتخابات نشان می دهد کاندیدایی موفق می شود که بتواند ترکیبی از آرای متفاوت همچون رنگ های مختلف یک رنگین کمان را به دست آورد و در این میان اتفاقا دو گروه مهم ترند:

یکی جمعیتی که الزاما سیاسی نیست و به سبک زندگی بها می دهد و در انتخابات حضور فعال دارد و دیگری طبقات کم برخوردار که نگاه معیشتی دارد اما در چند دوره انتخابات اخیر از میزان مشارکت آنان کاسته شده و همین نیز از اهمیت آرای اجتماعی حکایت می کند. با این حال یکی از گروه ها کافی نیست و به مجموعه ای از طیف ها نیاز است.

اهالی بورس با اصطلاح رایج پورتفوی (سبد) آشنا‌یند. پورتفوي، مجموعه يا سبدي از اوراق بهادار است زیرا سرمايه گذاري در مجموعه اي از اوراق بهادار امن تر از سرمايه گذاري در يك سهم است چون با افزايش تعداد سهام در سبد، ريسك مجموعه كاهش پیدا می کند.

 اصطلاح پورتفوی با خوانشی سیاسی حاوی این معناست که تلفیقی از آرای لایه های مختلف؛ کاندیدای بیرون آمده از صندوق را تعیین می کند.

به عبارت دیگر اگر نامزدی تنها بر آرای قومیتی و منطقه ای تکیه کند و از آرای شناور یا سیاسی یا سنتی غافل باشد بختی برای پیروزی ندارد منتها اگر برای مثال بتواند سبد خود را از آرای تشکیلاتی (به معنی قبلا توافق شده در نهادها) و مثلا به اضافه آرای لایه های کم تر برخوردار  هم پر کند می تواند به موفقیت چشم بدوزد ولی باز بدون جلب نظر جمعیت جوان با گرایش و اولویت تنوع های اجتماعی توفیق حاصل نمی شود.

با این نوع تقسیم بندی که فراتر از چپ و راست یا اصلاح طلب و اصول گرا تفکیک شده حتی می توان به تحلیل دوره های قبلی انتخابات ریاست جمهوری پرداخت و راز انتخاب یک کاندیدا در رقابت با دیگران را بر اساس همین پایگاه های سیاسی یا اجتماعی یا مذهبی و یا تشکیلاتی دریافت.

به عنوان مثال در سال ۹۲ سعید جلیلی ۴ میلیون رای بدست آورد. ۴ میلیون  رای متشکل که تقریبا در هر انتخاباتی وجود دارد.

طیف دیگری که در انتخابات مشارکت می کنند «افراد تهی دست و محروم» جامعه هستند که شاید سر به ۱۰ میلیون نفر بزند. این ۱۰ میلیون نفر در مرحله دوم انتخابات ۸۴ از طرف محمود احمدی نژاد هدف گیری شدند.

«رای ناب سیاسی و دموکراسی خواهانه» را می توان بین ۴ تا ۶ میلیون نفر دانست که در سال ۸۴ و در مرحله اول انتخابات بخش اصلی آن متوجه دکتر معین شد منتها این عدد برای موفقیت نهایی کافی نبود.

پایگاه رای مهم و تاثیرگذار دیگری که بین ۸ تا ۱۰ میلیون نفر در حرکت است و موضوع همین نوشته است همین «رای اجتماعی و غیر سیاسی» است. این رای شناور در پی تغییر نماد ها یا نمودهای اجتماعی است و اگر گاه جذب چهره های سیاسی و  گاه کم تر سیاسی می شود به خاطر سیاست نیست.

این طور هم نیست که همیشه مجذوب شعارهای اصلاح طلبانه یا تیپ و قیافه شخصیت اصلاح طلب شوند. کما این که ممکن است  گاه کاپشن احمدی نژاد عامل جذابیت باشد و گاه جذب چشم ها و عینک آقای قالیباف. 

انکار نمی توان کرد که بخشی از آرای نامزد پیروز سال ۷۶ مربوط به لایه های اجتماعی بود و در سال ۸۴ نیز بازبخش قابل توجهی از این پایگاه را در قالب سبد رای آقای قالیباف دیدیم در حالی که قرابت سیاسی ندارند.

پایگاه رای بعدی را «سنتی- مذهبی» می نامیم که از رای «تشکیلاتی و سازمان یافته» جداست و در واقع پایگاه حزب موتلفه به حساب می آید که معمولا از ۳ میلیون نفر فراتر نمی رود. این رای در انتخابات سال ۹۲ به حساب دکتر ولایتی ریخته شد. در سال ۷۶ همین ۳ میلیون رای به اضافه ۴ میلیون رای متشکل به حساب ناطق نوری واریز شد و مجموعا ۷ میلیون رای برای او شکل داد.

در ایران یک پایگاه رای «قومیتی» نیز داریم که مثلا بخشی از آن را در سال ۸۴ متوجه مهدی کروبی دیدیم و در سال ۹۲ متوجه محسن رضایی شد. این پایگاه نیز ۴ میلیون نفر را شامل می شود. البته این تقسیم بندی به معنی انکار انگیزه های دیگر نیست و می توان یک طیف ۲ تا ۳ میلیون نفری را با انگیزه های دیگر تحلیل کرد.

 به صورت مصداقی می توان گفت در انتخابات سال ۹۲ آقای روحانی رای تشکیلاتی و سازمان یافته را بدست نیاورد چون متوجه سعید جلیلی شد.

رای سنتی- مذهبی را نیز به تمامی بدست نیاورد چون متوجه دکتر ولایتی شد.

رای قومیتی را نیز محسن رضایی از آن خود کرد اما به دلیل حمایت دو رییس جمهوری توسعه گرای سال های ۶۸ تا ۸۴ رای سیاسی دموکراسی خواهانه و بخشی از رای اجتماعی تغییر طلبانه را بدست آورد و البته به خاطر روحانی بودن نیز بخشی از رای طبقه مذهبی را هم بدست آورد.

در این میان البته نمی توان از نقش مناظره های تلویزیونی در جذب آرای شناور غافل ماند طرفه آن که اشتباه استراتژیک آقای قالیباف در مناظره با روحانی بخشی از آرای شناور و غیر سیاسی را به سمت روحانی هل داد.  

با این وصف روشن است که آرای تشکیلاتی، سنتی، سیاسی و قومیتی تردید ندارد و این آرای اجتماعی است که هم عدد قابل توجهی است و هم شناور است و از آن به عنوان آرای خاکستری نیز یاد می شود.

با این وصف کاندیدایی که بتواند شعار اجتماعی جذابی تدارک ببیند می تواند رای طبقه متوسط غیر سیاسی را که بالغ بر ۱۰ میلیون نفر می تواند باشد را به دست آورد و این عدد اگر به اضافه رای دموکراسی خواهان بشود عدد قابل توجهی را تشکیل می دهد منتها اگر کاندایی طبقه دموکراسی خواه و تحول خواه اجتماعی را هدف گذاری کند در شهرهای بزرگ موفق تر است چرا که اتفاق مهمی که در این سالها رخ داده آن است که در دو دهه گذشته اکثریت کسانی که در انتخابات مشارکت نمی کردند به طبقات مرفه تعلق داشتند حال آن که در سالهای اخیر به نظر می رسد اقشار محروم و در حاشیه با صندوق رای قهر کرده اند.

نکته دیگر اما استراتژی و رویکرد اصول گرایان در انتخابات پیش روست. اصول گرایان اگر بخواهند در تهران موفق شوند یا باید اکثریت اصلاح طلب شرکت کننده را مایوس کنند یا گروه های حامی خود را که با وجود اعلام تکلیفی بودن انتخابات به دلایل اقتصادی مایل به رای دادن نیستند را به صحنه بیاورند.

  در میان اصول گرایان تنها محمود احمدی نژاد بود که این قابلیت اخیر را داشت بنابراین به نظر می رسد اصول گرایان به جای  سرمایه گذاری برای جذب این گروه بیش تر در پی کاهش پایگاه سیاسی و اجتماعی اصلاح طلبان هستند و راز ناخرسندی شان از ترمیم کابینه و اصرار بر اولویت تغییرات اقتصادی همین است.

یادمان باشد در انتخابات سال ۹۴ نیمی از مردم تهران شرکت کردند اما اکثریت این شرکت کنندگان به اصلاح طلبان رای دادند و هر سی کرسی نمایندگی تهران را از آن اصلاح طلبان کردند.

یک مثال ملموس دیگر در این رابطه میزان رای حداد عادل است که با ۸۰۰ هزار رای در انتخابات مجلس ششم نفر آخر شد و با ۸۰۰ هزار رای در مجلس هفتم نفر اول.

این مثال نشان می‌دهد که میزان رای افراد در کشور چندان عوض نمی‌شود و از یک الگوی ثابت پیروی می‌کند اما اتفاقی که باعث می‌شود حداد عادل با یک رای ثابت در مجلس ششم نفر آخر و در مجلس هفتم نفر اول باشد نیامدن بخشی از مردم به صحنه است.

به عبارت دیگر و مثلا در یک مورد خاص اگر نرخ مشارکت در تهران ۱۵ درصد باشد اصول‌‌گرایان قطعا پیروز میدان انتخاب هستند و اگر مشارکت ۵۰ درصد باشد (‌نرخ مشارکت تهرانی ها در انتخابات ۹۴) یا بالاتر رقابت جدی در‌می‌گیرد و بخت اصلاح طلبان بیشتر می شود زیرا نتیجه را مشارکت لایه های اجتماعی رقم می زند و راز حساسیت نسبت به تغییرات اجتماعی شاید در همین باشد. /عصر ایران