دکتر حکیم زاده

دکتر حکیم زاده

می گویند دکتر حکیم زاده تعدادی بیمار و معلول بی سرپرست در تهران جمع کرده بود و جایی برای اسکان آن ها نداشت. زمینی در خارج از محدوده تهران بعد از بهشت زهرا نشان کرده و شروع به ساختن می کند.
برای خرید آهن و میله گرد روزی به بازار آهن تهران که آن موقع یعنی قبل از انقلاب پایین تر از میدان اعدام خیابان مختاری بود، می رود و با یک آهن فروش معامله کرده و سفارش چند بار آهن می دهد.
با نشان دادن کارت شناساییش که رئیس بیمارستان نجات تهران است، از بازاری آهن فروش می خواهد آهن را در محل تحویل دهد، پولش را آنجا بگیرد و به این شرط که حتما خودش بیاید.
در روز موعود وقتی بازاری مورد نظر با ماشین شخصی به همراه کامیون آهن آلات به کهریزک می رود، از تعجب زبانش بند می آید.
در گوشه ای از زمین با حلبی و چوب اتاقی ساخته بودند و حدود 50 معلول و بیمار ناتوان در آنجا قرار داشتند و در سمت دیگری دکتر پاچه های شلوار را بالا زده و به همراه عمله ها بیل به دست مشغول کار بودند.
دکتر با دیدن بازاری به طرفش می رود و می گوید:
آقا ! من این آهن ها را برای ساختن خانه ای برای این بینوایان می خواهم, خواستم شخصا بیایی و ببینی که اگر دوست داری توشه آخرتی ذخیره کنی، از پولش بگذری که خرج این ها زیاد است، اگر نه هم که تقدیم می کنم.
بازاری هم استقبال کرده و خود یکی از خیران می شود.
ایشان افراد خیر و نیکوکار را شناسایی می کرد و برای اهداف خود از آن ها کمک مالی می گرفت.
او کاری عظیم با بازدهی سلامت‌ آفرینی برای قشر وسیعی از مردم انجام داد. دکتر بار غم و ناملایمات را از روی دوش بسیاری از این جماعت برداشت و پناه بی پناهان شد.
خیّران ایران وقتی آوازه عشق به خدمت دکتر را دیدند، گِردش حلقه زدند، به یاری‌اش آمدند و عاقبت آن شد که می‌بینید.
آسایشگاه معلولین و سالمندان کهریزک که نشانی از رادمردی‌ها و توانمندی‌های یک مرد عاشق انسانیت به نام دکتر حکیم‌زاده است.
دکتر حکیم زاده پس از سال ها تلاش در امر نیکوکاری در سال ۱۳۵۸ دار فانی را وداع گفت و بنا به وصیت خودش در حیاط کهریزک مکانی که خود تاسیس کرده بود و به آن عشق می ورزید به خاک سپرده شد....
روحش شاد و قرین آرامش باد..

سیر کاهشی حضور روحانیت در مجلس

به چه دلیل؟!!!!!
سیر کاهشی حضور "روحانیون" در مجلس شورای اسلامی از ابتدای انقلاب تاکنون:
مجلس اول .......... 164
مجلس دوم .......... 153
مجلس سوم .......... 85
مجلس چهارم .......... 67
مجلس پنجم .......... 53
مجلس ششم .......... 35
مجلس هفتم .......... 43
مجلس هشتم .......... 44
مجلس نهم .......... 27
مجلس دهم .......... 16
🔹این یعنی "کاهش محبوبیت" یا "عدم اعتماد" مردم به روحانیون و چهره های مذهبی..!؟

پوپولیسم

کد خبر: 147653تاریخ: 1395/6/3 00:00

 چرا به پوپولیسم «نه» گفتیم
جامعه‌ای که از «عقلانیت» فاصله ‌گیرد، «گفتمان پوپولیستی» در آن طرفداران بیشتری پیدا می‌کند

دکتر ناصر فکوهی    استاد دانشگاه تهران و مدیر مؤسسه انسان‌شناسی و فرهنگ

گفتمان و رفتار سیاسی، بنا بر تعریف و پیش از ظهور نظام‌های دموکراتیک، روندهایی آمرانه و استوار بر تنبیه، تحمیل درد و عذاب و محرومیت بوده‌اند. این ساختار تنبیهی که به قول ماکیاولی مبنای خود را بر «ترس» برپا می‌کرد، تا زمانی که قدرت‌ها مدعی بودند یا باشند که مشروعیت خود را یا از خدایان به دست می‌آورند یا از اشرافیت خون و‌نژاد و هر نوع برتری «طبیعی»، نیاز به شکل و محتوای دیگری از مشروعیت با عنوان «محبوبیت» و «مورد پسند بودن» نداشته و ندارند.
اما با روی کار آمدن نظام‌های دموکراتیک در کشورهای مرکزی و سپس تقلید تصنعی از آنها در کشورهای پیرامونی، ادعای مشروعیت داشتن قدرت سیاسی، به دلیل محبوبیت مردمی آن نیز مطرح می‌شود و هرچه بیشتر به عنوان یک «استدلال» و دلیلی که به خودی خود مشروعیت‌بخش است، اصل دموکراتیک و مردمی بودن را به خود نسبت داده و مشروط می‌کند.
از همین زمان است که «پوپولیسم» یا عامه‌گرایی (که لزوماً برابرنهاده مناسبی برای آن واژه نیست) به بخشی تفکیک‌ناپذیر از گفتمان و رفتار دموکراتیک تبدیل می‌شود. از این زمان است که قدرت‌های سیاسی تلاش می‌کنند روند سیاست را از واقعیت زندگی روزمره دور کرده و در جایی در دوردست، در اتوپیاهایی قرار بدهند که اغلب دست نایافتنی و حتی خیالین و ساختگی هستند؛ و البته تقریباً همیشه با این ادعا که می‌توان آنها را، اگر مردم حاضر باشند بهایش را پرداخت کنند، به دست آورند: بهایی که اغلب بسیار سنگین، بی‌رحمانه بوده، اما به این صورت برای مردم تشریح نشده است و از همه بدتر، تجربه‌ای واقعی به ما نشان نمی‌دهد که پرداخت چنین بهایی، لزوماً نتیجه‌ای دربرداشته باشد.
با وجود این و از آنجا که نظام‌های کنش اجتماعی و کنشگران اجتماعی، عموماً بر اساس فراموشی دردها و ناکامی‌ها و به خاطر سپردن خوشی‌ها و موفقیت‌ها کار می‌کنند، نظام‌های اجتماعی نیز برای «گفتمان اتوپیایی» حتی سطحی‌نگر ارزش و قابلیت بیشتری نسبت به «گفتمان‌ها و رفتارهای واقع‌گرایانه‌ای» قائل هستند، که تلخ به نظر می‌آیند و نمی‌توانند یا نمی‌خواهند در سطح وعده‌های پیش‌پاافتاده و بدون پشتوانه باقی بمانند و برعکس تمایل دارند با تحلیل و اندیشیدن دقیق‌تر و ژرف‌تر به راه‌حل‌هایی اساسی‌تر دست پیدا کنند.
«اتوپیا» همیشه تحقق یافتن اهداف خود را به یک «اراده‌گرایی کاذب» موکول می‌کند که مدعی است هرکسی و هر گروهی می‌تواند داشته باشد. تفکر اتوپیایی کمترین تلاش را از کنشگر اجتماعی می‌خواهد و حتی وقتی بهایی سنگین در راه است، وعده آن را می‌دهد که این بها پرداخت خواهد شد و از موانع و مشکلات عبور می‌کنیم. به عبارت دیگر، مشکلات را کوچک جلوه داده و دستیابی‌ها را ساده می‌نمایاند.
شاید هم بتوانیم اینگونه بگوییم که «اتوپیا» فرآیند «وعده دادن» را، به یکی از سکانس‌های واقع‌گرایانه رسیدن به حقیقت و اهداف موردنظر تبدیل می‌کند؛ یعنی وقتی وعده‌ای داده می‌شود بی‌شک، چیزی در انتهای راه در انتظار ما است که با این وعده ارتباطی منطقی و حتی ضروری دارد و البته گفتمان اتوپیا، بیشترین انطباق را با سیستم حیاتی ما دارد و برای آن ضروری است.
این در حالی بود و هست که گفتمان واقع‌گرایانه که «اخلاق‌گرایی» را بر «اراده‌گرایی» ارجح می‌داند، بر این باور است که ترسیم چشم‌اندازهای اتوپیایی و ادعای در دسترس بودن تضمینی آنها با کمترین تلاش، یا حتی با تلاش‌هایی سخت ولی لزوماً ممکن، غیر اخلاقی‌ترین کاری است که یک سیاستمدار می‌تواند انجام دهد. به همین دلیل نیز گفتمان واقع‌گرا ناچار است بیشتر بر تلاش سرسختانه (اما بدون تضمین برای دستیابی به هدف) کنشگران اجتماعی تأکید کند، بدون آنکه امیدی اضافه و خیالین را بر استدلال‌های خود بیفزاید.
بنابراین شاید بدیهی به نظر برسد که «گفتمان پوپولیستی» باید همواره به صورتی طبیعی بر «گفتمان واقع‌گرا»، برتری ظاهری داشته باشد، در حالی که واقعیت دو قرن دموکراسی، چنین چیزی را نشان نمی‌دهد. برعکس، آنچه با اطمینان از بررسی تاریخ معاصر ایران و جهان بیرون می‌آید، گویای نکته‌ای اساسی است: نه در هر شرایطی بلکه وقتی شرایط جامعه‌ای از «عقلانیت» فاصله بگیرد گفتمان پوپولیستی در آن طرفداران بیشتری پیدا می‌کند.
پــوپــولیــسم در کشــــــورهــــای توسعه‌نایافته، ممکن است سبب شود فردی به سادگی با لاف و گزاف‌هایش به قدرت برسد. اما در کشورهایی که دارای عقلانیت و تجربه واقعی دموکراتیک هستند، این گفتمان به‌رغم آنکه ممکن است در مراحل ابتدایی خود موفقیت‌هایی به دست آورد؛ چون طبیعت انسان بر انتظار استوار است، اما پس از این مرحله، با دخالت اندیشه و عقل انسانی، بازمی‌ایستد. به عنوان مثال، موفقیت‌های پوپولیسم در آرژانتین دوره پرون یا در دوره‌هایی در ایران که تا رأس قدرت سیاسی هم پیش رفت.
از این رو، اگر فرض عقلانی خود را ضرورت استفاده و بهره‌برداری از تجربه‌های سیاسی پیشین برای ساختن رفتارهای سیاسی آتی، بدانیم، گفتمان و رفتار دموکراتیک به هیچ عنوان نباید دچار «وسوسه پوپولیستی» شود، بلکه باید در همان حال که برای کنشگران راه رسیدن درست را مبتنی بر تلاش سخت و آگاهی داشتن به همه مشکلات اعلام می‌کنند با توجه به تجربیات نشان دهد چرا گفتمان پوپولیستی، جز سرابی خطرناک نیست. تــن دادن بــه عافیــت‌طلبـــی پوپولیستی که نوعی تن دادن نخبگان سیاسی به سطحی‌نگری است و هراس از اینکه محبوبیت مردمی را از دست دهند خطرناک‌ترین راهکاری است که یک نظم در راه دموکراسی می‌تواند پیش گیرد.
پیروزی به قیمت درغلتیدن در گفتمان و رفتار پوپولیستی که اعتقادی هم به آن نداریم، اگر هم به دست بیاید نه فقط ناپایدار است، بلکه زمینه را برای پیروزی‌های بزرگتر پوپولیست‌های واقعی فراهم می‌کند.
پوپولیسم هرگز نتوانسته از شکست ناگزیر خود در راه دستیابی به اهداف مورد ادعایش، جلوگیری کند و در عمل و به‌رغم هرگونه حسن نیاتی که ممکن است در آن باشد، ویرانگر بودنش همیشه به اثبات رسیده است. شکستی که یا در کوتاه مدت از راه می‌رسد یا در میان و دراز مدت؛ زیرا با اصل عقلانیت ضرورت مدیریت قدرت برای ساماندهی به زندگی اجتماعی در تضاد است.


آدرس مطلب:

شرحی از زندگی فکری مجتهد شبستری

 

 

◘ شرح یک زندگی فکری و عملی در گفت‌و گو با محمد مجتهد شبستری/ ماهنامۀ اندیشه پویا‌

•تصویرم از حوزه علمیه قم فضایی بود برای کسانی که می‌خواهند خودشان اهل سعادت بشوند و دیگران را به سعادت برسانند. برای اقامت به مدرسه حجتیه قم منتقل شدم. آقایان جوادی آملی، هاشمی رفسنجانی و باهنر و و ابراهیمی دینانی، اخوان خامنه‌ای و بسیاری دیگر آنجا بودند.
• در همان شرایط، برخی طلاب جوان از جمله خود من تحت تاثیر حرکت مصدق قرار گرفته بودیم.
• تاثر من از آقای طالقانی بیشتر به عمل‌ ایشان بازمی‌گشت تا به تفسیرشان.
• تحصیلاتم در حوزه علمیه به آن حد رسیده بود که فکر می‌کردم آنچه را می‌توانستم از دروس حوزه علمیه به دست آورم، به دست آورده‌ام. به همین جهت سال‌های آخر احساس خستگی و ملال می‌کردم.
• با مرحوم بهشتی زمانی که در قم اقامت داشت و همچنین در سال‌های بعد که به تهران رفته بود آشنایی نزدیک داشتم. (درآلمان) در گفتگوهای دینی و محافل سیاسی که شرکت می‌کردم .
• آقای بهشتی از همان آغاز تحت تاثیر فکر بازرگان هم بود.
• اولین بار آقای شریعتی را در منزل آقای مطهری دیدم.شریعتی که رفت از آقای مطهری پرسیدم این فرد چه کسی بود؟ اصلا شریعتی را نمی‌شناختم.
• در داستان اشغال سفارت تحت تاثیر قرار گرفته بودم. از کاری که دانشجویان کرده بودند خوشم می‌آمد. اما وقتی چند هفته‌ای گذشت و این ماجرا به یک گروگان‌گیری طولانی تبدیل شد دیگر موافق نبودم.
• اتفاقاتی در همان مجلس اول افتاد که به‌هیچ‌وجه قابل قبول و توجیه نبودند. در یکی از نقطه عطف‌های سیاسی، نماینده‌ای (آقای معین‌فر) را خواباندند کنار تریبون مجلس و روی سینه‌اش نشستند و بر سرش مشت کوبیدند.
• با نامزد نشدن در دومین دوره انتخابات مجلس، از مباشرت عمل سیاسی فاصله گرفتم
• انقلاب که اتفاق افتاد به مرور متوجه شدم که در تفسیر دینی ما یک ناهماهنگی وجود دارد. اتفاقاتی افتاد و نظرهایی متعارض از سوی افراد در مقطع‌های مختلف مطرح شد که من احساس کردم این تعارض‌ها از نداشتن یک تئوری منسجم درباب تفسیر متون دینی از یک طرف و آگاهی کم از سیاست و جامعه از طرف دیگر حکایت می‌کند.
• بیشتر کسانی که در نوشتن و تدوین قانون اساسی وارد شدند و خواستند تلفیقی از سیاست و فقه صورت دهند از خود نپرسیدند که این قانون نویسی و پیروی از خواست اجتماعی مردم، در نسبت با زبان سنت گذشته چه معنایی دارد؟
• من به عنوان یک الهی‌دان، نامفهوم شدن زبان دینی را در روند پرشتاب این تحولات در دوران مشروطه و انقلاب 1357 می‌بینم و به دنبال رسیدن به یک زبان دینی هستم که دچار نامفهومیت نباشد.
• من از دانستن طرفی نبسته‌ام و اهل فهم هستم و فهم قدری مرا به خود می‌آورد و آرامم می‌سازد
• به هرجایی سرزده‌ام و به هر طرفی پر گشوده‌ام. چه سال‌هایی که ایران بوده‌ام و چه سال‌هایی که در اروپا بوده‌ام. همیشه با الاهیون و فیلسوفان نشسته‌ام و به حرف‌های آن‌ها گوش کرده‌ام. به هنرمندان دقت کرده‌ام....
• آن «معنای تام» که اگر یافته شود زندگی از آن لبریز می‌شود در همان درون شکوفه می‌زند و کم کم «تام» بودنش را نشان می‌دهد. گویی، فضای خالی درون پر می‌شود و «اطمینان» و «آسودگی» به مثابه یک «نعمت» در درون می‌نشیند.
• من به عنوان یک انسان این عصر از فاصله تاریخی خود با گذشته آگاهم و ارزش‌هایی را پذیرفته‌ام که با برخي از ارزش‌های قرون گذشته متفاوت است و با این دو مقدمه، تفسیر قابل قبول برای من تفسیر در زمینه و زمانمند (تاریخی) است.
• برخی دوستان چندتا اسم را ردیف می‌کنند و اسم من را هم در آن ردیف می‌گذارند و می‌گویند اینها یک پروژه تعقیب می‌کنند و اسم این پروژه هم روشنفکری دینی است. من سال‌ها است که خود را نه روشنفکر دینی در مصطلح امروز جامعه مي‌دانم و نه نواندیش دینی و نه پروژه‌ای را تعقیب می‌کنم. من دغدغه‌هایی دارم که آنها را تعقیب می‌کنم

• کوشش‌های فراوان آن طیف از صاحب‌نظران که در جامعه ما به روشنفکران و نواندیشان دینی معروف شده‌اند از آغاز تاکنون پیش از انقلاب و پس از انقلاب (چه خود این عنوان را بپذیرند و چه چون من نپذیرند)، به نظر من کاملا موفق بوده است‌.
متن کامل:
http://mohammadmojtahedshabestari.com/interview.php?id=308

 

 
 

جامعه قرآنی ازنظر شهید بهشتی

تمام چهره‌اش را هم با قرآن بپوشانید،باز لجن است!
• آقا بالا بروی یا پائین بیاِیی، جامعه‌ای را اصلا بالای سرش قرآن پهن كنید، مادامی كه در آن جامعه در یك سو گرسنه بیچاره از سرما بلرزد وجود دارد و در سوی دیگر متنعمان برخوردار از همه چیز، این جامعه لجن است، تمام چهره‌اش را هم با قرآن بپوشانید،باز لجن است .
آیا كسی در دنیا منتظر این می‌نشیند كه ببیند این جامعه، جامعه قرآنی است یا انجیلی است یا توراتی است یا بودائی یا اوستائی یا مائوئیست است؟ نگاه می‌كند می‌بیند اگر در جامعه به همه انسان‌ها به چشم انسان نگاه می‌شود، ضرورت‌های زندگی آنها تامین می‌شود و در جامعه‌ای دیگر انسان‌هایش به آنها به چشم انسان نگاه نمی‌شود، احتیاجات آنها بی‌ارزش است، یك طرف شهرش خیابان‌هایش گلكاری دارد و طرف دیگرش چندین سال است كه چاله چوله‌هایش تبدیل به دره و ماهور شده .
این جامعه هر برچسبی می‌خواهد داشته باشد، آیا مردم سالم دنیا در رده‌بندی این دو نوع جامعه و خوب و بد كردن آن حالت انتظار پیدا می‌كنند تا ببینیم آیا قرآن در این زمینه چه می‌گوید انجیل در این باره چه گفته به خصوص اوستا چه می‌فرماید اوپانیشادهای آئین هندی چه سخن می‌گوید كتاب مائو در این باره چه آورده لنین در این زمینه چه گفته ماركس چه گفته این حرفها نیست، منتظر اینها نیستیم آقا، بلكه این جامعه بد، این جامعه ناقص و این جامعه دارای كمبود است و در این شكی نیست، اینقدر بحث نمی‌خواهد.
بایدها و نبایدها/ دکتر بهشتی/ ص 104

مواضع میر حسین (2)

مواضع میرحسین در بیانیه هایش (19)
بیانیه شماره 9، 10 تیر 88
در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.

ادامه نوشته

مواضع میر حسین

 

 

مواضع میرحسین در بیانیه هایش (4)
میر حسین موسوی در بیانیه شماره 3 به تاریخ 27 خرداد 88:
دولت با همکاری سازمان صداوسیما کوشش می کند این موج سبز مردمی را وابسته به بیگانگان جلوه دهد؛ ... موج سبز اعتراض های ما تنها منعکس کننده یک خواست مستقل و به حق داخلی است که به مداخله دیگران، خوش آمد نمی گوید.

 
 مواضع میرحسین در بیانیه هایش (6)
بیانیه شماره 5، 30 خرداد 88
حرکت خودجوش مردم [در انتخابات 88] رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزيد. اینجانب اعتراف می‌کنم که در این امر پیرو آنان بودم. و نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم می‌شد، در شعارهای خود به تکبیر رسید و به «نصر من الله و فتح قريب» و «یاحسین» و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار می‌نشيند، میوه‌هایش شبیه به هم است. این شعارها را کسی جز آموزگار فطرت به آنان نیاموخته بود.

مواضع میرحسین در بیانیه هایش (2)
میر حسین موسوی در بیانیه شماره 2 به تاریح 24 خرداد 88:
اینجانب امروز طی نامه‌ای تقاضای خودرا مبنی بر ابطال نتایج انتخابات اخیر به شورای نگهبان ارایه کردم و این کار را تنها راه حل برای بازگشت اعتماد عمومی و حمایت مردم از دولت می‌دانم. توصیه موکد و مجدد این خدمتگزار شما آن است که به صورت مسالمت آمیز و با رعایت اصل عدم برخورد مخالفت‌های مدنی و قانونی خود را در سراسر کشور ادامه دهید.

ما از مسوولان درخواست کرده‌ایم که مجوز برگزاری یک راهپیمایی بزرگ در تمامی شهرهای کشوربه ما داده شود تا در طی آن مردم فرصتی برای نمایش مخالفت خود با شیوه برگزاری انتخابات و نتایج آن پیدا کنند. موافقت مسولان با این امر می‌تواند بهترین راه حل برای مهار هیجانات فعلی باشد
مواضع میرحسین در بیانیه هایش (5)
بیانیه شماره 5، 30 خرداد 88
من آمده بودم بگویم هنوز دیر نیست و هنوز راهمان تا آن فضای نورانی [به دست آمده ار انقلاب امام] دور نیست. 
آمده بودم تا نشان دهم می‌توان معنوی زندگی کرد و در عین حال در امروز زیست. 
آمده بودم تا هشدارهای اماممان را درباره تحجر بازگو کنم. 
آمده بودم تا بگویم گریز از قانون به استبداد می‌انجامد؛ 
تا به ياد آورم كه اعتنا به کرامت انسان‌ها پايه‌هاي نظام را تضعيف نمي‌كند، بلكه استحكام مي‌بخشد. 
آمده بودم تا بگویم مردم از خدمتگزارانشان راستی و درستي می‌خواهند و بسیاری از گرفتاري‌هاي ما از دروغ برخاسته است. 
آمده بودم تا بگویم عقب‌ماندگي، فقر، فساد و بي‌عدالتي سرنوشت ما نیست. 
آمده بودم تا بار ديگر به انقلاب اسلامی آن گونه که بود و جمهوری اسلامی آن گونه که باید باشد، دعوت كنم.
.مواضع میرحسین در بیانیه هایش (1)
میر حسین موسوی در بیانیه شماره 2 به تاریح 24 خرداد 88:
ما به عنوان کسانی که به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن پایبندیم، اصل ولایت فقيه را یکی از ارکان این نظام می‌دانیم و حرکت سیاسی را در چارچوب‌های قانونی دنبال می‌کنیم.مواضع میرحسین در بیانیه هایش (8)
بیانیه شماره 5، 30 خرداد 88
با توكل به خداوند و اميد به آينده و تكيه بر توانمندي‌هايتان حركات اجتماعي خود را پس از اين نيز براساس آزادي‌هاي مصرح در قانون اساسي و اصل امتناع از خشونت پيگيري كنيد.

 
 

موضع کروبی

موسوی و کروبی بارها نسبت به اعتراضات سال ۸۸ اعلام موضع کرده و خواستار اجرای کامل قانون اساسی و حفظ نظام جمهوری اسلامی شده‌اند.

اینک نیز فرزند مهدی کروبی در صفحه فیس‌بوک خود به نقل از پدرش نوشته است: “آخرین کلام، لازم است مردم عزیز خصوصاً قشر تحصیل‌کرده و طبقه جوان توجه داشته باشند که آنچه امروز به نام جنبش اعتراضی در جامعه جریان دارد یک ایدئولوژی فراگیر نیست که خط‌کشی‌های سفت‌وسخت داشته باشد و افراد را بر اساس آن گزینش نموده و مسئولیت رفتار تمام حاضران در آن را بپذیرند.

این جنبش برای دفاع از عقیده یا مرام سیاسی و دینی خاصی نیست طبعاً افراد موجود در آن دارای آرا و عقاید گوناگونی هستند که هر یک از ما می‌توانیم با آنها موافق یا مخالف باشیم. فصل مشترک این جنبش استیفای حق رأی، انتخابات آزاد، آزادی مطبوعات، آزادی بی‌قید و شرط زندانیان سیاسی، اصلاح شیوه حکومت‌داری و قانون مداری و رعایت حقوق شهروندی مردم است. بدون شک بالا بردن مطالبات و انحراف از اهداف ذکرشده دست‌آویزی برای سرکوب خشن این حرکت می‌گردد.
لذا من به‌عنوان پدری پیر به جوانان عزیز و به‌عنوان برادری سرد و گرم چشیده و آب‌ازسرگذشته به‌ پیران و میان‌سالان عرض می‌کنم طرح مباحث دیگر بجز خواسته به‌حق و قانونی، انحراف از مسیر است و این خواست مخالفان این جنبش و در مواردی ساخته‌وپرداخته آنان یا عوامل نفوذی می‌باشد. به امید روزی که اصحاب حکومت و ارباب قدرت عقل، عدل و انصاف را به یاری بخواهند و موجبات خشنودی اولیای اسلام و مردم ایران را در پرتو به رسمیت شناختن حقوق مردم، فراهم نمایند.”

روشنگری های میر حسین

مواضع میرحسین در بیانیه هایش (9)
بیانیه شماره 5، 30 خرداد 88
ما به دست اندركاران توصيه مي كنيم براي برقراري آرامش در خيابان ها مطابق اصل 27 قانون اساسي امكان تجمع هاي مسالمت آميز را نه تنها فراهم كنند، بلكه چنين گردهم آيي هايي را تشويق كنند وصدا و سيما را از قيد بدگويي ها و يك طرفه عمل كردن ها رها سازند. 
بگذارند صداها قبل از آن كه به فرياد تبديل شود به صورت استدلال و مجادله احسن در اين رسانه جاري، تصحيح و تعديل گردد. 
بگذارند جرايد نقد كنند، خبرها را آنچنان كه هست بنويسند و در يك كلام فضايي آزاد براي مردم جهت ابراز موافقت ها و مخالفت هاي خود آماده سازند. 
بگذاريم آنهايي كه علاقه دارند، تكبير بگويند و آن را مخالفت با خود تلقي نكينم. 
كاملا مشخص است كه در اين صورت احتياجي به حضور نيروهاي نظامي و انتظامي در خيابان ها نخواهد بود و با صحنه هايي كه ديدن آنها و شنيدن خبر آنها دل هر علاقمند به انقلاب و كشور را به درد مي آورد، روبرو نخواهيم بود.

ادامه نوشته