شرحی از زندگی فکری مجتهد شبستری
◘ شرح یک زندگی فکری و عملی در گفتو گو با محمد مجتهد شبستری/ ماهنامۀ اندیشه پویا
•تصویرم از حوزه علمیه قم فضایی بود برای کسانی که میخواهند خودشان اهل سعادت بشوند و دیگران را به سعادت برسانند. برای اقامت به مدرسه حجتیه قم منتقل شدم. آقایان جوادی آملی، هاشمی رفسنجانی و باهنر و و ابراهیمی دینانی، اخوان خامنهای و بسیاری دیگر آنجا بودند.
• در همان شرایط، برخی طلاب جوان از جمله خود من تحت تاثیر حرکت مصدق قرار گرفته بودیم.
• تاثر من از آقای طالقانی بیشتر به عمل ایشان بازمیگشت تا به تفسیرشان.
• تحصیلاتم در حوزه علمیه به آن حد رسیده بود که فکر میکردم آنچه را میتوانستم از دروس حوزه علمیه به دست آورم، به دست آوردهام. به همین جهت سالهای آخر احساس خستگی و ملال میکردم.
• با مرحوم بهشتی زمانی که در قم اقامت داشت و همچنین در سالهای بعد که به تهران رفته بود آشنایی نزدیک داشتم. (درآلمان) در گفتگوهای دینی و محافل سیاسی که شرکت میکردم .
• آقای بهشتی از همان آغاز تحت تاثیر فکر بازرگان هم بود.
• اولین بار آقای شریعتی را در منزل آقای مطهری دیدم.شریعتی که رفت از آقای مطهری پرسیدم این فرد چه کسی بود؟ اصلا شریعتی را نمیشناختم.
• در داستان اشغال سفارت تحت تاثیر قرار گرفته بودم. از کاری که دانشجویان کرده بودند خوشم میآمد. اما وقتی چند هفتهای گذشت و این ماجرا به یک گروگانگیری طولانی تبدیل شد دیگر موافق نبودم.
• اتفاقاتی در همان مجلس اول افتاد که بههیچوجه قابل قبول و توجیه نبودند. در یکی از نقطه عطفهای سیاسی، نمایندهای (آقای معینفر) را خواباندند کنار تریبون مجلس و روی سینهاش نشستند و بر سرش مشت کوبیدند.
• با نامزد نشدن در دومین دوره انتخابات مجلس، از مباشرت عمل سیاسی فاصله گرفتم
• انقلاب که اتفاق افتاد به مرور متوجه شدم که در تفسیر دینی ما یک ناهماهنگی وجود دارد. اتفاقاتی افتاد و نظرهایی متعارض از سوی افراد در مقطعهای مختلف مطرح شد که من احساس کردم این تعارضها از نداشتن یک تئوری منسجم درباب تفسیر متون دینی از یک طرف و آگاهی کم از سیاست و جامعه از طرف دیگر حکایت میکند.
• بیشتر کسانی که در نوشتن و تدوین قانون اساسی وارد شدند و خواستند تلفیقی از سیاست و فقه صورت دهند از خود نپرسیدند که این قانون نویسی و پیروی از خواست اجتماعی مردم، در نسبت با زبان سنت گذشته چه معنایی دارد؟
• من به عنوان یک الهیدان، نامفهوم شدن زبان دینی را در روند پرشتاب این تحولات در دوران مشروطه و انقلاب 1357 میبینم و به دنبال رسیدن به یک زبان دینی هستم که دچار نامفهومیت نباشد.
• من از دانستن طرفی نبستهام و اهل فهم هستم و فهم قدری مرا به خود میآورد و آرامم میسازد
• به هرجایی سرزدهام و به هر طرفی پر گشودهام. چه سالهایی که ایران بودهام و چه سالهایی که در اروپا بودهام. همیشه با الاهیون و فیلسوفان نشستهام و به حرفهای آنها گوش کردهام. به هنرمندان دقت کردهام....
• آن «معنای تام» که اگر یافته شود زندگی از آن لبریز میشود در همان درون شکوفه میزند و کم کم «تام» بودنش را نشان میدهد. گویی، فضای خالی درون پر میشود و «اطمینان» و «آسودگی» به مثابه یک «نعمت» در درون مینشیند.
• من به عنوان یک انسان این عصر از فاصله تاریخی خود با گذشته آگاهم و ارزشهایی را پذیرفتهام که با برخي از ارزشهای قرون گذشته متفاوت است و با این دو مقدمه، تفسیر قابل قبول برای من تفسیر در زمینه و زمانمند (تاریخی) است.
• برخی دوستان چندتا اسم را ردیف میکنند و اسم من را هم در آن ردیف میگذارند و میگویند اینها یک پروژه تعقیب میکنند و اسم این پروژه هم روشنفکری دینی است. من سالها است که خود را نه روشنفکر دینی در مصطلح امروز جامعه ميدانم و نه نواندیش دینی و نه پروژهای را تعقیب میکنم. من دغدغههایی دارم که آنها را تعقیب میکنم
• کوششهای فراوان آن طیف از صاحبنظران که در جامعه ما به روشنفکران و نواندیشان دینی معروف شدهاند از آغاز تاکنون پیش از انقلاب و پس از انقلاب (چه خود این عنوان را بپذیرند و چه چون من نپذیرند)، به نظر من کاملا موفق بوده است.
متن کامل:
http://mohammadmojtahedshabestari.com/interview.php?id=308