عیدانه 96

غزلی زیبا از حضرت مولانا 
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
آغاز شمایید و سرانجام شمایید!
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید!
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردنده ی آرام شمایید!
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!
هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!
امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید
ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید!

ادامه نوشته

حکایت ها

1)سیاست یازی

* سیاست *
یک یهودی مجوز مهاجرت از روسیه به اسراییل را کسب کرد.
هنگام خروج از روسیه در فرودگاه مامور وسایل اورا چک کرد یک مجسمه دید از او پرسید : این چیه؟
مرد گفت : شکل سوالت اشتباهه آقا؟
بپرس این کیه. این مجسمه لنین مرد بزرگ روسیه است که توی تمام کشور عدالت ودموکراسی برقرار کرد. من هم برای بزرگداشت این شخص مجسمه اش همیشه همراهمه.. مامور گمرک گفت درسته آقا .بفرمایید.
در فرودگاه اسراییل مامور گمرک هنگام تفتیش مجسمه را دید واز یهودی پرسید : این چیه؟ مرد گفت: بگو این کیه؟ گفت این مجسمه مرد منفور ودیوانه ای است که مرا مجبور کرد از روسیه برم بیرون .مجسمه اش همیشه همرامه که تف و لعنتش کنم.
مامور گمرک گفت : بله درسته آقا .بفرمایید
چند روز بعد که یهودی توی خونه اش
همه فامیل را دعوت کرد.
پسر برادرش مجسمه را روی طاقچه دید وپرسید: این کیه؟
مرد گفت پسرم سوالت اشتباهه . بپرس این چیه؟
این ده کیلوگرم طلای ۲۴ عیاره که بدون عوارض گمرکی از روسیه به اینجا آوردم!!
«سیاست یعنی اینکه یک حرف را به مردم به صورتهای مختلف بیان کنی»

ادامه نوشته

استبداد زیر پرده ی دین


 استبداد زیر پردۀ دین را کنار بزنید..

«تحمیل کردن به نام دین خطرناک‌ترین تحمیلات است، یعنی آن‌چه از خدا نیست، از جانب حق نیست، آن‌ها را به اسم خدا به دست‌ و پای مردم ببندند، حق اعتراض به کسی ندهند، حق انتقاد ندهند، حق فعالیت آزاد به مسلمان‌ها و همۀ مردم ندهند.. دعوت اسلام به رحمت و آزادی است.. باید از همان قدم اوّل پرچم رحمت را باز کنیم.. صدها بار من گفتم که مسئله شورا از اساسی‌ترین مسائل اسلامی است. حتی به پیغمبرش با آن عظمت می‌گوید با مردم مشورت کن، به این‌ها شخصیت بده، بدانند که مسؤولیت دارند. هنوز در مجلس خبرگان بحث می‌کنند که این اصل اساسی قرآن به چه صورت پیاده شود. می‌دانم چرا نکردند.. علی فرمود هرکس استبداد کند، هلاک می‌شود.. بروید دنبال کارتان، بگذارید این مردم مسؤولیت پیدا کنند.. خودرأیی و خودخواهی را کنار بگذارید، تحمیل عقیده را کنار بگذارید، استبداد زیر پردۀ دین را کنار بزنید..»

✨ نماز جمعۀ ۱۷ شهریور ۵۸
آخرین فریاد‌های مبارز نستوه، ابوذر زمان؛
🌴 آیت الله سید محمودطالقانی

مهمترین دستاوردهای برجام

 كانال خبرى جانبازان اصلاح طلب دفاع مقدس]
🌑 100 مورد از مهمترین دستاوردهای برجام در اولین سالگرد اجرای این تفاهم

✍️ حمید بعیدی نژاد/ سفیر ایران در انگلیس

الف- دستاوردهاي هسته اي

١- تثبيت حقوق مسلم هسته اي جمهوري اسلامي ايران در استفاده از انرژي هسته اي براي اهداف صلح آميز از جمله غني سازي و توليد چرخه ي سوخت هسته اي

٢- تثبيت تداوم فعاليتهاي هسته اي غني سازي در سايت هسته اي نطنز

٣- تثبيت و تداوم برنامه هاي "تحقيق و توسعه" ( R&D) هسته اي از جمله در حوزه ي غني سازي در سايتهاي هسته اي

٤- ادامه تحقيق و توسعه روي تمام ماشينهاي پيشرفته بويژه سانتريفيوژ هاي IR4 و IR5 و IR6 كه تاكنون چند مرحله از مراحل پيشرفته تحقيق و توسعه را طي كرده اند.

٥- ادامه مراحل پيشرفته و تكميل تحقيق و توسعه روي ماشين جديد سانتريفيوژ IR8 كه جديدترين سانتريفيوژ طراحي شده توسط دانشمندان هسته اي ايران ميباشد.

٦- شروع به توليد انبوه ماشينهاي IR6 و IR8 از سال هشتم اجرايي شدن برجام

٧- تقويت برنامه غني سازي و چرخه ي توليد سوخت هسته اي در پايان دهسال با جايگزيني ماشينهاي جديد توليد شده پيشرفته كه مراحل تحقيق و توسعه آنها تكميل شده است بجاي ماشين فعلي IR1 .

٨- ايجاد مركز فن آوري پيشرفته فيزيك و دانش هسته اي در فردو از طريق همكاري بين المللي و با جلب آخرين فن آوريهاي پيشرفته جهان

٩- آغاز به توليد ايزوتوپهاي پايدار هسته اي در سايت هسته اي فردو با استفاده از سانتريفيوژهاي پيشرفته كه براي اولين بار در ايران صورت ميگيرد و ميتواند نيازهاي داخلي ايران براي بكارگيري ايزوتوپهاي پايدار صنعتي و دارويي را تامين نمايد.

١٠- حفظ تعداد 1044 سانتريفيوژ در فردو بعنوان تضمين پيشبرد توافق هسته اي

١١- حفظ پيوسته مقدار سيصد كيلوگرم اورانيوم غني شده در تاسيسات هسته اي ايران و فروش مازاد آن به بازارهاي خارجي

١٢- آغاز توليد سوخت كامل هسته اي در ايران براي بكارگيري رآكتورهاي هسته اي ايران با تضمين انتقال آخرين فن آوريهاي روز دنيا و از طريق پروژه هاي مشترك با كشورهاي پيشرفته از ميان كشورهاي 1+5 و يا ديگر كشورها

١٣- حفظ ماهيت آب سنگين راكتور تحقيقاتي اراك

١٤- مدرنيزه نمودن و پيشرفته كردن رآكتور تحقيقاتي آب سنگين اراك با آخرين فن آوريهاي روز دنيا

١٥- انتقال فن آوري پيشرفته و تحويل تمامي تجهيزات و دستگاههاي مدرن سازي راكتور تحقيقاتي اراك

١٦- تشكيل يك گروه كاري متشكل از تمامي اعضا براي مدرن سازي راكتور اراك

١٧- حفظ و تداوم توليد كارخانه توليد آب سنگين

١٨- عرضه مازاد مصرف آب سنگين داخل كشور براي فروش به بازارهاي جهاني

١٩- ادامه كار تاسيسات بسيار حساس توليد راديوداروها بويژه اتاقهاي داغ اين تاسيسات

٢٠- تثبيت و تداوم كار استخراج و تصفيه سازي سنگ اورانيوم از معادن اورانيوم ايران

ب- دستاوردهاي بين المللي

٢١- پايان پروژه ي سياسي و امنيتي سازي برنامه هسته اي ايران بعنوان بخش اصلي پروژه ي بزرگ ايران هراسي

٢٢- از ميان رفتن فضاي تهديد و تقابل در روابط كشورها با ايران

٢٣- خارج شدن بحث هسته اي ايران از فصل هفتم شوراي امنيت كه طي آن برنامه هسته اي ايران بعنوان تهديدي جدي عليه صلح و امنيت بين المللي شناخته شده بود و مقابله با برنامه هسته اي ايران تعهدي حقوقي و بين المللي براي تمام كشورهاي عضو سازمان ملل متحد شناخته ميشد

٢٤- عادي سازي روابط سياسي و بين المللي ايران با كشورها و سازمانهاي بين المللي

خارج از تحريمها و محدوديتهايي كه عليه كشورمان وضع شده بود

٢٥- لغو ساز و كار نظارتي شوراي امنيت در قالب كميته تحريم و گروه كارشناسان براي تضمين اجراي تحريمهاي شوراي امنيت

٢٦- لغو قطعنامه تحريم 1696 شوراي امنيت سازمان ملل متحد مصوب سال 2006

٢٧- لغو قطعنامه تحريم 1373 شوراي امنيت سازمان ملل متحد مصوب سال 2006

٢٨-لغو قطعنامه تحريم 1474 شوراي امنيت سازمان ملل متحد مصوب سال 2007

٢٩- لغو قطعنامه تحريم 1803 شوراي امنيت سازمان ملل متحد مصوب سال 2008

٣٠- لغو قطعنامه تحريم 1835 شوراي امنيت سازمان ملل متحد مصوب سال 2008

٣١- لغو قطعنامه تحريم 1929 شوراي امنيت سازمان ملل متحد مصوب سال 2010

٣٢- لغو قطعنامه سپتامبر 2003 شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي

٣٣- لغو قطعنامه نوامبر 2003 شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي

٣٤- لغو قطعنامه مارس 2004 شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي

٣٥- لغو قطعنامه ژوئن 2004 شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي

٣٦- لغو قطعنامه سپتامبر 2004 شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي

٣٧- لغو قطعنامه نوامبر 2004 شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي

٣٨- لغو قطعنامه اوت 2005 شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي

٣٩- لغو قطعنامه سپتامبر 2005 شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي

٤٠- لغو قطعنامه فوريه 2006 شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي ⬇️

بامن چون جبابره سخن نگویید!

کجاست امام علی (ع)؟بامن مانند جبابره سخن نگویید!!!
ترجمه بخشی از خطبه 216 نهج البلاغه -از سخنرانيهاى امام عليه السّلام در صحراى صفین
1 -حقوق اجتماعى
........... رعيّت اصلاح نمى ‏شود جز آن كه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمى ‏شوند جز با درستكارى رعيّت. و آنگاه كه مردم حق رهبرى را اداء كنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت يابد، و راه‏هاى دين پديدار و نشانه‏ هاى عدالت بر قرار، و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پايدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حكومت اميدوار و دشمن در آرزوهايش مأيوس مى‏ گردد. امّا اگر مردم بر حكومت چيره شوند، يا زمامدار بر رعيّت ستم كند، وحدت كلمه از بين مى‏ رود، نشانه‏ هاى ستم آشكار، و نيرنگ بازى در دين فراوان مى‏ گردد، و راه گسترده سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متروك، هوا پرستى فراوان، احكام دين تعطيل، و بيمارى‏ هاى دل فراوان شود. مردم از اينكه حقّ بزرگى فراموش مى‏ شود، يا باطل خطرناكى در جامعه رواج مى ‏يابد، احساس نگرانى نمى ‏كنند پس در آن زمان نيكان خوار، و بدان قدرتمند مى‏ شوند، و كيفر الهى بر بندگان بزرگ و دردناك خواهد بود. پس بر شماست كه يكديگر را نصيحت كنيد، و نيكو همكارى نماييد. درست است كه هيچ كس نمى ‏تواند حق اطاعت خداوندى را چنانكه بايد بگزارد، هر چند در به دست آوردن رضاى خدا حريص باشد، و در كار بندگى تلاش فراوان نمايد، لكن بايد به مقدار توان، حقوق الهى را رعايت كند كه يكى از واجبات الهى، يكديگر را به اندازه توان نصيحت كردن، و بر پا داشتن حق، و يارى دادن به يكديگر است. هيچ كس هر چند قدر او در حق بزرگ، و ارزش او در دين بيشتر باشد، بى نياز نيست كه او را در انجام حق يارى رسانند، و هيچ كس گرچه مردم او را خوار شمارند، و در ديده‏ ها بى ‏ارزش باشد، كوچك‏تر از آن نيست كه كسى را در انجام حق يارى كند، يا ديگرى به يارى او برخيزد.
و از او سزاوارتر كسى كه نعمت‏هاى خدا را فراوان در اختيار دارد، و بر خوان احسان خدا نشسته است، زيرا نعمت خدا بر كسى بسيار نگردد جز آن كه حقوق الهى بر او فراوان باشد.
............. از پست‏ ترين حالات زمامداران در نزد صالحان اين است كه گمان برند آنها دوست دار ستايش ‏اند، و كشور دارى آنان بر كبر و خود پسندى استوار باشد ، و خوش ندارم، در خاطر شما بگذرد كه من ستايش را دوست دارم، و خواهان شنيدن آن مى ‏باشم. سپاس خدا را كه چنين نبودم و اگر ستايش را دوست مى‏ داشتم، آن را رها مى‏ كردم به خاطر فروتنى در پيشگاه خداى سبحان، و بزرگى و بزرگوارى كه تنها خدا سزاوار آن است. گاهى مردم، ستودن افرادى را براى كار و تلاش روا مى ‏دانند. اما من از شما مى ‏خواهم كه مرا با سخنان زيباى خود مستاييد ، تا از عهده وظايفى كه نسبت به خدا و شما دارم بر آيم، و حقوقى كه مانده است بپردازم، و واجباتى كه بر عهده من است و بايد انجام گيرد اداء كنم، پس با من چنانكه با پادشاهان سركش سخن مى‏ گويند، حرف نزنيد، و چنانكه از آدم‏ هاى خشمگين كناره مى‏ گيرند دورى نجوييد، و با ظاهر سازى با من رفتار نكنيد، و گمان مبريد اگر حقّى به من پيشنهاد دهيد بر من گران آيد، يا در پى بزرگ نشان دادن خويشم، زيرا كسى كه شنيدن حق، يا عرضه شدن عدالت بر او مشكل باشد، عمل كردن به آن، براى او دشوارتر خواهد بود . پس، از گفتن حق، يا مشورت در عدالت خوددارى نكنيد، زيرا خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمى‏ دانم، مگر آن كه خداوند مرا حفظ فرمايد. پس همانا من و شما بندگان و مملوك پروردگاريم كه جز او پروردگارى نيست. او مالك ما، و ما را بر نفس خود اختيارى نيست. ما را از آنچه بوديم خارج و بدانچه صلاح ما بود در آورد. به جاى گمراهى هدايت، و به جاى كورى بينايى به ما عطا فرمود.

سرنوشت هرنسلی با اختیار اوست امام خمینی

صحیفه امام، ج5، ص244
ما فرض مى‏كنيم كه شاه خيلى هم مرد صالحى- فرض كنيد- باشد، خيلى هم آدم صحيحى باشد، خيلى هم خدمتگزار به مردم باشد، خوب وقتى مردم يك خدمتگزارى را نخواستند بايد كنار برود. ما فرض مى‏كنيم اين طور كه خير ايشان مصالح مملكت را ملاحظه كرده است، ايشان مى‏خواهد آزادى بدهد، ايشان مى‏خواهد مملكت را مستقل‏ كند، ايشان مى‏خواهد مملكت را به تمدن نو برساند، همه اينها را ما فرض مى‏كنيم صحيح، مى‏خواهد يك همچو كارهايى را بكند لكن اهالى مملكت- مى‏خواهند- مى‏گويند ما اين را نمى‏خواهيم كه سلطان ما باشد؛ سرنوشت اهالى مملكت با خودشان است؛ ما همچو خدمتگزارى را نمى‏خواهيم؛ ايشان بروند كنار، ما خودمان يك خدمتگزار ديگر جايش مى‏گذاريم. ما فرض مى‏كنيم اگر ايشان آن هم بود، آن طور هم بود، مثل سايرِ مثلًا انسانها يك انسانيتى داشت، باز هم اهالى يك مملكت حق داشتند به اينكه بگويند كه ما اين خدمتگزار را، اين آدم بسيار صالح خوب را كه مى‏خواهد مملكت ما را بهشت برين بكند، ما نمى‏خواهيم ايشان بهشت برين كند مملكتمان را! حق ندارند اين را بگويند؟ حقوق بشر اين نيست كه هر كسى، هر بشرى حق دارد كه سرنوشت خودش را خودش تعيين كند؟ اينها مى‏خواهند سرنوشت خودشان را خودشان تعيين كنند و اين آقاى خدمتگزار را نمى‏خواهند.

فاطمه فاطمه است

حسین راهب, 
🌑 نمی دانم از او چه بگویم؟
چگونه بگویم؟
خواستم از «بوسوئه» تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از «مریم» سخن می گفت.
گفت: هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده اند.
هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب، ارزش های مریم را بیان کرده اند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلّاقه شان را به کار گرفته اند.
هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهره نگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجاز گر کرده اند.
اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندی های همه در طول این قرن های بسیار، به اندازه این کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را بازگویند که: «مریم (س)، مادر عیسی (ع) است.»
و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم، باز درماندم؛
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه بزرگ است؛
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است؛
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است؛
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه مادر حسین است؛
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است؛
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه! این ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است.
دکتر علی شریعتی
کتاب (فاطمه فاطمه است))

چهار شنبه سوری تهدید یا فرصت؟

چهار شنبه سوری تهدید یا فرصت؟
مصطفی آب روشن – جامعه شناس
یکی از موضوعاتی که نظام اجتماعی از آن رنج می برد ،شیوه نادرست حل مسایل اجتماعی است در واقع ما همیشه سعی داریم موانع را با شیوه پاک کردن صورت مسئله کنترل کنیم.یکی از این موضوعات شیوه ی روبه رو شدن با مراسم چهار شنبه سوری است گفتنی است که فرهنگ استحاله شده ی چهارشنبه سوری در شکل کنونی علت نیست بلکه معلول نادیده انگاری مناسبت های باستانی است. این اشتباهی تاریخی خواهد بود که تلاش کنیم آیین هایی که شادی و نشاط اجتماعی را برایمان به ارمغان می آورد با توجیه فقدان مبنای منطقی، حذف و یا سرکوب کنیم؛ زیرا چهارشنبه سوری یکی از جشن های باستانی است که به عنوان نماد عالی همبستگی اجتماعی در فرهنگ ایرانیان بوده و کارکردهای مثبت فراوانی در گذشته داشته است.
اما امروزه به علت رها شدگی و به رسمیت نشناختن از سوی نهادهای مسئول، این پتانسیل و سرمایه اجتماعی که بالقوه می توانست به عنوان مکانیسمی که در راستای نشاط و تخلیه هیجانات اجتماعی عمل کند ، نا خواسته به کابوسی اجتماعی تبدیل شده است.
تقریبا" در تمامی جوامع موجود، جشن های ملی را به عنوان آیین های پذیرفته شده ، پاس می دارند و در روند جامعه پذیری به نسل های آینده منتقل می کنند . در جامعه ی ما نیز از جمله ی این جشن ها چهارشنبه سوری است، جشنی که در گذشته فرارسیدنش مترادف با شادی،همدلی و محبت افزایی بوده. امروزه به خاطر حاکم بودن نگاه های امنیتی و بی تفاوتی ساختاری نسبت به شادی و نشاط اجتماعی به عاملی آسیب زا تبدیل شده است.
بر این اساس، به جای اینکه ابزار های شادی و نشاط اجتماعیِ کم خطر در اختیار جوانان قرار دهیم و زمینه ی نشاط اجتماعی را در میادین و محله های شهری فراهم کنیم ،شاهد یک نگاه پلیسی و قهری با این سنت پذیرفته شده ی اجتماعی هستیم که از منظر جامعه شناختی واکنش های افراطی جوانان را در پی دارد.
با سوء مدیریت فرهنگی در هدایت نشاط اجتماعی در مسیری درست و شایسته، شاهدیم که کلیت جشن چهارشنبه سوری به عنوان یک تهدید اجتماعی فرض شده، و از کارکردهای مثبت آن غفلت می شود.
واقعیت های موجود ما را به این نتیجه می رساند که ممنوعیت، مخالفت صریح و طرد ساختاری سنت هایی که از منظر اجتماعی پسندیده تلقی می گردد از عواملی است که جوانان را در مقابل پلیس قرار داده جشن چهارشنبه سوری را مبدل به رفتارهای ضد اجتماعی نموده است .
نکته تاسف بار اینکه بازتولید این شادی های کاذب و ناهنجار که امروزه شاهد آنیم پس از سالها،خود به عنوان سنتی نوظهور جایگزین آیین چهارشنبه سوری گردیده ، به طوری که در طی سالهای گذشته، پیامدهای وارونه ای جز غم و اندوه در پی نداشته است .در واقع چهار شنبه سوری در جامعه ما نمادی ضد اجتماعی و اعتراضی به خود گرفته که به شکل ضمنی انعکاس نادیده انگاری نسبت به ارزش های اجتماعی است. لذا برای اینکه چهارشنبه سوری از یک معضل اجتماعی تبدیل به آیینی گردد که به نشاط جمعی کمک می کند بایستی سه گام بنیادی از سوی نظام اجتماعی بر داشته شود.
نخستین گام پذیرش این سنت باستانی همانند دیگر اعیاد و مناسبت های آیینی به عنوان یک واقعیت اجتماعی است، دومین قدم، همدلی و همسویی مسؤلین و نهاد های فرهنگی با شادی و نشاط اجتماعی و در گام سوم اتخاذ سیاستی یک پارچه از سوی شهرداری ها،رسانه ملی و پلیس تا استقرار نشاط اجتماعی به خوبی محقق گردد. به عبارتی برگزاری برنامه های فرهنگی و هنری از جمله: اجرای موسیقی سنتی و زنده ،نور افشانی در میادین اصلی شهر،اهدای وسایل آتش بازی استاندارد و بی خطر در محله های محروم شهری و یا هر گونه همراهی که به تخلیه ی هیجانات کمک کرده به نشاط جمعی منجر گردد ؛به طور بالقوه می تواند این سیل خروشان را تبدیل به سرمایه ا ی اجتماعی کند.
یاد آور می گردد که شادی و نشاط اجتماعی برای سلامت جسم و روان شهروندان به خصوص جوانان جامعه ضروری است .وقتی نهادهای فرهنگی و اجتماعی با جوانان همدلی مشترکی را به وجود می اورند و این جشن را به رسمیت می شناسند، نه تنها این همزبانی، آرامشی را در میان جوانان حکمفرما می کند ،بلکه یک نوع کنترل درونی در افراد شکل می گیرد که اجازه ی کج رفتاری در فضاهای عمومی را به اشخاص نمی دهد و اگر افرادی هنجارهای اجتماعی را رعایت نکنند نیازی به برخوردهای رسمی و پلیسی نخواهد بود ؛زیرا به طور قطع، رفتار ناصحیح آن شخص و یا گروه با واکنش های خود جوش جوانان روبه رو خواهد شد.

حکایت صداقت گوهری ناب ونایاب

صداقت گوهری ناب ونایاب 
روزی شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت.
با یکی از دانایان شهرش در این باره مشورت کرد. دستور دادند
که همه ی دختران شهر به میهمانی شاهزاده دعوتند. شاهزاده در این جشن همسر خود را انتخاب می کند.دختر خدمتکار قصر از شنیدن این خبر بسیار ناراحت شد چرا که عاشق شاهزاده بود.اما تصمیم گرفت که در میهمانی شرکت کند تا حداقل یکبار شاهزاده را از نزدیک ببیند. روز جشن همه در تالار کاخ جمع بودند.
شاهزاده به هر یک از دختران دانه ای داد و گفت کسی که بهترین گل را پرورش دهد و برایم بیاورد همسر آینده ی من خواهد بود.
شش ماه گذشت و با اینکه دختر خدمتکار با باغبانان مشورت کرد و از گل بسیار مراقبت کرد ولی گلی در گلدان نرویید. روز موعود همه ی دختران شهر با گلهایی زیبا و رنگارنگ در گلدان هایشان به کاخ آمدند. شاهزاده بعد از اینکه گلدان ها را نگاه کرد اعلام کرد که دختر خدمتکار همسر اوست.
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش گلی نبوده. شاهزاده گفت این دختر گلی را برایم پرورش داده که او را شایسته ی همسری من می کند، گل صداقت.
همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند و ممکن نبود گلی از آنها بروید.

تفاوت دوزن (همسران اوباما وترامپ)

تفاوت دو زن!
زمانی كه عكس و فيلم های مراسم تحليف ترامپ پخش شد، رفتار او با ملانی همسرش، مورد مقايسه با رفتار اوباما قرار گرفت. اوبامايی كه در سخنرانی آخرش در حضور دنيا به ميشل گفت كه در ٢٥ سال گذشته تو نه تنها همسر و مادر فرزندان من، بلكه بهترين دوست من بوده ای و در مقابل دوربين ها اشك خود را پاك كرد. در روز تحليف نيز بوسه ای بر دستان همسرش زد تا زشتی نگاه بالا به پايين ترامپ به همسرش، در كنار زيبايی عشق آن دو بيش از پيش به چشم بيايد.
انگشت های مقايسه به سمت اوباما و ترامپ رفت به عنوان دو مرد با دو ديدگاه متفاوت راجع به زن ها. اگرچه اين نيز هست و ترديدی نيست، اما آنچه توجه من را جلب می كند زنانی هستند كه در مقابل اين دو مرد ايستاده اند. ملانی در استانداردهای غرب احتمالا زيباست، ظريف است، كلكسيون جواهرات دارد؛ اما ميشل در جامعه ای كه امروزه بيشتر مشخص شده رگه های نژادپرستی آن بس قوی است، سياه پوست و كمی تپل است و لباس هايش هم خيلی به درد كاخ نشينی نمی خورد.
اما ميشل احترام برانگيز است و به نوعی اوباما چاره ای ندارد كه به او احترام بگذارد. ميشل فارغ التحصيل هاروارد است، در حالی كه در مدرك تحصيلی ملانی ترديدهای جدی وجود دارد؛
ميشل فعال اجتماعی است و به طور مثال دغدغه اش اين است كه نسل جديد آمريكا غذای سالم بخورد، ملانی مدل بوده و عكس های نيمه برهنه اش در جامعه ای مثل آمريكا هم به عنوان ابزاری عليه كانديداتوری شوهرش استفاده شد (هرچند جواب نداد) و از اولين اخباری كه در موردش اعلام شد، تخصيص يك اتاق به آرايشگرش در كاخ سفيد بود. نمی خواهم بگويم "ملانی " بودن حتما بد است، نه، اين انتخاب هر زنی است، اما دنيا برای "ميشل" بودن احترام بيشتری قايل است. زن هايي كه شخصيت هاي مستقل دارند، خودشان فكر مي كنند و مسؤليت افكارشون را به عهده می گيرند، می توانند مقابل صدها و هزاران نفر بايستند و صحبت كنند و تاثيرگذار باشند. جهان برای دغدغه ها ی متعالی زن ها بيشتر و ماندگارتر احترام قايل است تا برای صورت ها و لباس هايشان.
در روز تحليف ميشل زيباتر به نظر می رسيد و خوشبخت تر ....

حساسیت‌های امیرالمؤمنین امام علی(ع) در باب قضاوت

حساسیت‌های امیرالمؤمنین امام علی(ع) در باب قضاوت از چه جنسی بود
🔹 دلیل عزل قاضی توسط علی(ع)  رحمت‌اله بیگدلی
🔹 أبوالأسود دوئلى از شخصیت‌هاى برجسته و جلیل‌القدر عالم اسلام و جهان تشیّع و از یاران خاص امیرالمؤمنین امام علی(ع) و فقیهی بزرگوار و بنیانگذار علم نحو و قرآن‌شناسی بزرگ و مجاهدی کم‌نظیر بود و در جنگ جمل و صفین و نهروان در نهایت فداکاری و ایثار در رکاب علی(ع) جنگید.
🔹در مورد شخصیت او گفته‌اند که وی از سادات تابعين و اعيان آن‌هاست و در رأى و عقل، اشدّ و اكمل رجال است.
🔹 أبوالأسود خیرخواه امام علی(ع) بود و نارسایی‌های برخی کارگزاران را به امام گوشزد می‌کرد؛ به عنوان مثال زمانی که متوجه خیانت ابن‌عباس به بیت‌المال شد به امام(ع) گزارش داد و فرار ابن‌عباس را نیز به سمع امام رساند.
امام در پاسخ نامه ابوالاسود از او خواست که جریانات منطقه را به او برساند و خطاب به او فرمود:
«كسى همانند تو، خيرخواه امام و امت است و امانتگزار و راهبر حق، ... مرا از آنچه آن‌جا مى‌گذرد و نظر در آن موجب صلاح امت است مطلع كن كه تو شايسته اين كار هستى و اين تكليف واجب تو است.»
🔹ابوالاسود از جمله کسانی بود که بعد از جنگ صفین از علی(ع) خواست که داوری حکمیت را به او بسپارد، ولی مخالفان به داوری او رضایت ندادند!
🔹ماجرای دیدار ابوالاسود دوئلی با معاویه در دوران اوج قدرت وی
داستان دیدار او با معاویه در اوج قدرت معاویه و اظهارات او در باره علی(ع) نشانگر نهایت ارادت او به امیرالمؤمنین علی(ع) است.
بعد از صلح امام حسن(ع)، و قدرت مطلق یافتن معاویه در دیداری، معاویه از او پرسید:
«تو به نتیجه داوری در صفین اعتراض کردی، هرگاه داوری آن روز را به عهده تو می‌گذاشتند، چگونه داوری می‌کردی؟»
ابوالاسود با شجاعت تمام پاسخ داد:
«هزار نفر از مهاجران با اولادشان و هزار نفر از انصار با اولادشان را گرد هم می‌آوردم و به آن‌ها می‌گفتم: ای گروه انصار و مهاجر، از علی و معاویه کدام‌یک شایسته خلافت‌اند؟
آیا آزادشده‌ای که مسلمانان او را در حال کفر، اسیر کردند و آزاد ساختند، یا مردی از مهاجران که دین و حقیقت به وجود او مباهات می‌کند؟!»
◀️ ابوالاسود دوئلی با این سوابق بی‌نظیر در مسند قضاوت حکومت علی علیه‌السلام
🔹امیرالمؤمنین امام على(ع)، چنین شخصیت برجسته و یار وفاداری را در بصره مقام قضاوت داد و چند روز بعد او را عزل کرد!
این شخصیت بزرگوار نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد و گفت:
«چرا مرا عزل کردى، با این‌که نه خیانتى کرده و نه مرتکب جنایتى شده بودم!»
امام على (ع) در پاسخ او فرمود:
«إنّی رأیت کلامک یعلو کلام خصمک؛
من دیدم که به هنگام سخن گفتن با طرفین دعوی، صدای تو از صداى متهم بلندتر شد و به همین دلیل تو را عزل کردم.»!
نکته جالب هم این است که ابوالاسود نیز مبنا و دلیل عزل خود را پذیرفت و هیچ اعتراضی به آن نکرد!
پس در نظام قضایی علوی، مقام قضایی نامداری چون ابوالاسود دوئلی فقط به دلیل بلند بوددن صدایش از صدای متهم آن هم چند روز بعد از انتصاب عزل می‌شود تا چه رسد به مسایل دیگری مانند اخذ رشوه و اعمال نفوذ و توهین به متهم و شکنجه و آزار وی و... که حاشا و کلا که در نظام قضایی علوی چنین خطاهای نابخشودنی روی دهد...!

جنگ ادیان وماجرای صلاح الدین ایوبی

روزی صلاح الدين ايوبی فرمانده مسلمانان در جنگهای صليبی به خاطر كمبود بودجه نظامی نزد شخص ثروتمندی رفت تا شايد بتواند پولی برای ادامه جنگهايش بگيرد آن تاجر مبلغ مورد نياز فرمانده مسلمانان را به او پرداخت كرد .صلاح الدين موقعی كه خواست از خانه بيرون برود رو به آن مرد نمود و پرسيد به نظر شما بين سه دين يهود و مسيح و اسلام كه با هم در جنگ هستند حق با كدام يك است ؟!آن تاجر بزرگ گفت؛ يك داستان برايت می گويم خودت نتيجه گيری كن .
او گفت «در روزگاران قديم مرد كشاورزی صاحب يك انگشتر بود و همه می گفتند اين انگشتر نزد هر كس باشد به كمال انسانيت می رسد. خداوند به مرد كشاورز سه پسر داد .وقتي پسران بزرگ شدند پدراز روی ان انگشتر دو تای ديگر دقيقا شبيه اولی درست كرد و به هر كدام از پسرانش يكی از انگشترها را داد .از اين به بعد هر كدام از پسرها می گفتند كه انگشتر اصلی پيش اوست و هميشه با هم برسر اینکه کدام انگشتر اصلی را دارد،دعوا داشتند .بالاخره تصميم گرفتند برای مشخص شدن انگشتر اصلی پيش قاضی بروند .
بعد از شنیدن شرح ماجراقاضی گفت :احتمالا انگشتر اصلی گم شده است! چون قرار بر اين بودكه آن انگشتر سبب كمالات انسانی باشد، اما شما سه نفر كه هيچ فرقی با هم نداريد و مدام مشغول ناسزا گويی به يكديگر هستيد...» بر گرفته از كتاب تاريخ ويل دورانت

فایده های خندیدن ساده

فایده های خندیدن ساده
۱- خنده فشار خون را کم می کند.
۲- خنده باعث طولانی شدن عمر می شود ۳_خنده سن افراد را کمتر نشان می دهد.
۴- خنده تعادل هورمونی ایجاد می کند.
۵- خنده باعث افزایش هورمون کورتیزول شده، ایمنی بدن را در برابر بیماریها زیاد می کند.
۶- خنده هورمون سوروتونین را افزایش داده و باعث احساس سرخوشی در انسان می شود، ۷_خنده تعداد ضربان قلب را تنظیم می کند.
۸- خنده باعث شفاف شدن پوست صورت می شود.
۹- خنده قدرت یادگیری را افزایش می دهد.
۱۰- خنده از بیماریهای زخم معده و اثنی عشر جلوگیری می کند.
۱۱- خنده در پیشگیری از سکته ی قلبی و سکته ی مغزی بسیار مؤثر است.
۱۲– خنده چروک صورت را ازبین می برد.
۱۳- خنده باعث افزایش اندرفین مغز و باعث احساس سرخوشی و شادی می شود.
۱۴ – خنده باعث رفع خستگی می شود.
۱۵ – خنده بهترین دارو برای درمان افسردگی است.
۱۶- خنده با بازدم انجام می شود و این کار باعث خارج شدن 2 coاز خون می شود و احساس مطلوبی ایجاد می کند.
۱۷- خنده نوعی تخلیه ی روانی بوده و تنشها و احساسات سرکوب شده را رها می کند
فقط لحظه ای به اطرافتون نگاه کنید شاید حتی چیزهای جدی هم خنده دار باشند‌.

جهل وخرافات

جهل وخرافات                                                                                                                      ابتهاج تعریف می کرد: در مراسم کفن ودفن شخصی شرکت کردم ،دیدم قبل از اینکه بذارنش تو قبر، چیزی حدود یک وجب سرگین و فضولات تر گوسفند ،توی کف قبر ریختن.
از یک نفر که اینکار رو داشت انجام می داد، سوال کردم که : این چه رسمی ست که شما دارید؟
گفت:....
توی رساله نوشته که این کار برای فرد مسلمان مستحبه و ما مدتهاست برا مرده هامون اینکار رو انجام می دیم .
چون برام تعجب آور بود،سریع گشتم یه رساله پیدا کردم و رفتم سراغ طرف،بهش گفتم :کجاش نوشته؟
طرف هم میره تو بخش آیین کفن و دفن میت،آورد که بفرما.دیدم نوشته" کف قبر مسلمان،مستحب است یک وجب پهن تر باشد"

ملت دانا

«ابتدا فکر می کردم مملکت
وزیر دانا می خواهد
بعد فکر کردم شاید
شاه دانا می خواهد
اما اکنون می فهمم
ملت دانا می خواهد » میرزا تقی خان فراهانی

حکومت ما و منافع آنها..!بازرگان

حکومت ما و منافع آنها..!
ما انقلاب و اسلام و تشیع را با قيافه خشونت و خون، در دنيا بدنام و وحشتناک کرده ایم!
اما امروز یک حالت تعادلی مابين حكومت و نظام ما و ابرقدرت هاي دنیا برقرار شده که هر دو طرف را راضی ساخته است!
ما به آنها فحش و شعار می دهيم و بدان خوشحاليم و آنها هم منافع و مقاصدشان را از ما تأمين شده می بينند و بدین دل خوشنودند..!
مهندس مهدی بازرگان

ماجرای سینوهه و برده

ماجرای سینوهه و برده 
وقتی "سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه ی بردگی بریده بودند را بالای سر خودش می بیند، در ابتدا می ترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام می شود.
برده، از ستم هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می گوید، از فئودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن روزهای مصر.
برده، از سینوهه خواهش می کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم رانوشته اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سؤال می کند که چرا می خواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم , مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بی کران یکی از اشراف بود. روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون، زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از از معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند:
(او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است...)
در این هنگام , برده شروع به گریه می کند و می گوید (آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش...)
سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که: وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند , من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، می نویسد : (آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد!)

تو ران میرهادی ودکتر سمیعی!

خودش رفته خارج ، به ما میگه نرین !
1. پروفسور مجید سمیعی به مناسبت جشن آغاز سال تحصیلی مهمان دانشگاه ما بود. چند نفر از دانشجویانم در اتاقم نشسته بودند. با توجه به وضعیت غیرعادی دانشگاه به مناسبت این جشن، حرف به فرار مغزها کشیده شد.
یکی از دانشجویانم گفت:"استاد، شما که می گید باید موند و به کشور خدمت کرد؛ می بینید میشه از اول جوونی رفت آلمان و در یک کشور دیگه موثر بود و در اواخر عمر به وطن برگشت و اینقدر هم عزّت و احترام دید، می بینید؟".
هر چند در پاسخ به او گفتم که "شاید اشتباه فکر می کنی چون پروفسور حسابی در ایران موند و قدرش هم دونسته شد" ولی نکته ای که آن دانشجو گفت مرا به تأمّل واداشت.
مجید سمیعی پس از اتمام دوره دبیرستان به کشور آلمان می رود و تحصیل در رشته پزشکی را آغاز می کند. در سال 1349 موفق به اخذ تخصص؛ و در همان سال معاون دپارتمان جراحی مغز و اعصاب دانشگاه ماینتز می شود. در سال 1350 درجۀ پروفسوری را دریافت می کند.
در این سال که وضعیت اقتصادی ایران مناسب بوده ،وارد دوره شکوفایی شده بود، دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی) ضمن پیشنهاد ریاست دپارتمان رشته جراحی مغز و اعصاب، تلاش می کند تا او را به بازگشت به وطن و خدمت به کشورش ترغیب کند ولی ایشان زندگی و کار در آلمان را ترجیح می دهند و در سال 1356 ریاست دپارتمان جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان نورداشتات آلمان را می پذیرند که به مدت 26 سال یعنی تا سال 1382 ادامه پیدا می کند. پس از این سال به دلیل فراغت بیشتر و رفت و آمد به ایران، به تدریج اخبارشان در رسانه های کشور مطرح و در مدتی نه چندان زیاد به چهره ای ملّی تبدیل می شوند.
2. توران میرهادی در سال 1325 به فرانسه می رود و تحصیل در رشته روان شناسی تربیتی را آغاز می کند. مادرِ ایشان؛ آلمانی بوده و با مجسمه سازی، نقاشی و موسیقی آشنایی داشت. بانو توران 5 سال بعد فارغ التحصیل می شود.
با توجه به پیشینه خانوادگی و تحصیلی، او به راحتی می تواند در یکی از کشورهای اروپایی کار و زندگی کند ولی با این وجود، در حوالی سال 1330به ایران, که وضع مناسبی هم نداشت؛ بازمی گردد. پس از بازگشت، کودکستان، دبستان و مدرسۀ راهنمایی« فرهاد » را تأسیس می کند که معمولا بسیاری از شیوه های آموزشی نوین ابتدا به شکل آزمایشی در این مدارس اجراء می شدند.
بانو توران در کنار کار با کودکان، به تربیت مربیان و معلمان کودک می پرداخت و دانش و تجربه خود را در اختیاز آنان قرار می داد. او بیش از 50 سال ازعمر خود را به شکل مستقیم و غیر مستقیم صرف تعلیم و تربیت کودکان ایران زمین کرد و در آبان 1395 چشم از جهان فروبست.
واقعیت آن است که سرگذشت پروفسور سمیعی و بانو توران دو مدل در زمینۀ مواجهه با ایران پس از اتمام تحصیلات در کشوری پیشرفته هستند. یکی در کشور پیشرفته می ماند و در همانجا زندگی می کند و پس از بازنشستگی به ایران بازمی گردد. دیگری با وجود امکان انتخاب یک زندگی آرام و مرفّه، خدمت به کشورش را ترجیح می دهد و علیرغم همه مشکلات و نابسامانی ها، به وطن بازمی گردد.
به راستی اگر ما معلمان در معرض پرسش دانشجویان قرار بگیریم کدام مدل را باید به آنان توصیه کنیم؟ برگردند و به وطن شان خدمت کنند یا همانجا بمانند و پس از خدمات ارزنده به کشور میزبان، در دوره فراغت به ایران بیایند و "خدماتی هم" برای کشورشان انجام دهند؟
اگر پاسخ مرا بخواهید باید بگویم که پروفسور مجید سمیعی را دوست دارم و برای ایشان بی نهایت احترام قایلم. ولی در مقابل بزرگ زنانی چون بانو توران از جایم بلند می شوم و ساعتها برایشان کف می زنم. جنبه ی دیگر موضوع اما شیوه مواجهه جامعه ی ما با حوزۀ کاریِ این دو فرهیخته است.
وقتی عکس پروفسور سمیعی را در قسمت عکسهای سایت گوگل جستجو می کنم دهها نفر از مقامات و بازیگران را می بینم که خودشان را به او چسبانده اند. وقتی عکس بانو توران را جستجو می کنم بیشترِ عکسهای او تکی و پرتره اند و تاریخِ عکسها نشان می دهد که بیشتر آنها پس از مرگش منتشر شده اند.
جامعه ی قدرناشناسی هستیم. عالمان حوزه پزشکی و آنان که مغز و قلب را جراحی می کنند همواره دیده می شوند چون با جسم سروکار دارند ولی عالمان علوم انسانی که با جان سروکار دارند و عمر خود را صرف پرورش آن چیزی می کنند که باید در مغز و قلب آدمی جای گیرد دیده نمی شوند. جامعه ی ما بیماری جسمی را خوب می فهمد ولی عقب ماندگی تربیتی را نه...
دکتر فردین علیخواه

ماشین نوشته ها !!!

برخی راننده های خوش ذوق ،عبارتهای زیبایی پشت ماشینهای خود می نویسند که آموزنده وگاهی حواس پرت کن! است .مانند چند نمونه ی زیر.دوستان اگر نمونه های دیگری دیده اید ،اضافه کنید.

 

عاشق بی انتظار مادر !

زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت !
علم بهتر است یا ثروت؟ ، هیچکدام فقط ذره ای معرفت !
افسوس همه اش افسانه بود!
به گنده تر و خرتر از خودت احترام بگذار!
به مد پوشان بگویید آخرین مد کفن است
تند رفتن که نشد مردی    عشق است که برگردی
هر کجا محرم شدی چشم از خیانت باز دار   چه بسا محرم با یک نقطه مجرم می شود،
مبر ز موی  سفیدم گمان به عمر دراز     جوان به حادثه ای زود پیر می شود                                       
داداش جان به خاطر اشک مادر یواش!
همه از من می ترسن ، من از نیسان آبی
من از عقرب نمی ترسم ولی از سوسک می ترسم   من از دشمن نمی ترسم ولی از دوست می ترسم.
من نمی گویم مرا ای چرخ سرگردان مکن     هرچه می خواهی بکن محتاج نامردان مکن!
شد شد، نشد نشد!
برگ از درخت خسته می شه ،پاییز فقط یه بهانه است
در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند ، من بیچاره دنبال مرد می گردم
دنبالم نیا آواره می شی!
روی قلبم نوشتم ورود ممنوع ، عشق آمد گفتم بی سوادم!
اسیرتم ولی آزاد !
قربان وجودت که وجودم ز وجود تو به وجود آمد مادر
تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم
بنازم مطربان را که خلق را مسرور می خواهند!
گرپادشاه عالمی ، بازهم گدای مادری
دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم ، طوطی صفتی طاقت اسرار نداری!
دنیا همه هیچ و زندگانی همه هیچ ، ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ!
به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد.

سیاست میدان.....؟!!

تجربه؛ شراب چهل ساله!  سید هاشم هدایتی *
خوبست بدانیم سیاست، میدان مقدسی نیست: سیاست( Politic)به معنای فعالیّت ها و کنش هایی است برای کسب قدرت . گذشته از این تعریف تئوریک در عمل دیدم که سیاست واقعا تلاش و مبارزه برای کسب قدرت است، با واسطه یا بی واسطه، برای نشستن خودت بر کرسی یا برای کسی یا کسانی که دوست داری قدرت در دستشان باشد. پس چه خوب است دچار سفسطه نشویم، تعارف هم نکنیم. حضور در میدان سیاست برای خدمت به دین و کشور و ملّت و...فقط روسازی برای اصل هدفی است که در فعالیّت سیاسی دنبال می شود! پوشاندن لباس تقدّس بر فعالیّت سیاسی موجه نیست. سیاست هم یک مبارزه و یک جنگ است
سیاست، میدان محبوب شدن نیست: هیچ سیاستمداری، جز پس از مرگ، خوشنام و محبوب همگان نخواهد بود. گرچه در جوامعی مثل ایران، قدرت، مقبولیت آور است اما تجربه بشری به ما می گوید هیچ سیاستمداری برای تمام عمر سیاسی خود محبوب نمانده است. روزی محبوب، روزی منفور! این سنت فعالیّت در عرصه ی سیاست است.کسانی که خیلی نگران مقبولیّت عامّه هستند نباید وارد فعالیّت سیاسی بشوند
سیاست، میدان ماندن همیشگی بر قلّه پیروزی نیست: در عالم سیاست ماندن بر فراز قلّه قدرت هرگز برای هیچ کسی دائمی نبوده است. یک سیاستمدار باید بپذیرد در مراحل مختلف مبارزه روزی بر فراز است و روزی در قعر میدان مبارزه! اگر کسی در این خیال است که همواره در عرش کرسی قدرت بماند، خیالی بیش نیست. حتی روبه صفتان هفت رنگ نیز توان حفظ چنین موقعیّتی را ندارند.
سیاست، میدان عصمت و منزّه بودن از خطا نیست: معصومیّت در عرصه ی حیات بشری غریب است اما در عرصه ی سیاست غریب تر! از آنجا که میدان سیاست فاقد الگویی خطی و تجربه شده از رفتار عناصر حاضر در مبارزه است می توان مدعی شد برای هر عنصر سیاسی، سیاست ورزی میدان آزمون و خطاست. سیاستمداری که خطا نکند هنوز از مادر زاده نشده است!
سیاست، میدان مطلق گرایی نیست: اگر مطلق گرایی فقط در یک عرصه ممنوع می شد، ناگزیر باید آن عرصه، عرصه سیاست باشد. مرزبندی میان حق و باطل در عرصه ی سیاست، آفتی است جبران ناپذیر. تجارب بشری پس از قرن ها مدیریت و اداره کشورها این درس بزرگ را به جوامع ارائه کرده است که رقابت برای در دست گرفتن زمام امور یک کشور یا یک منطقه هرگز به معنای حاکم کردن حق و طرد باطل نیست.
سیاست، میدان ایدئولوژی گرایی و عصبیت نیست: سیاست دارای یک ویژگی بارز است و آن نسبی گرایی است. نسبی گرایی با مبارزات ایدئولوژیک همخوانی ندارد. آلوده شدن عرصه ی سیاست به ایدئولوژی و رسالت به کرسی نشاندن فکر یا انسان های خاصی، موجب خشن شدن میدان مبارزه می شود. چرا که در ایدئولوژی و حتی تعصبات خاص، مدافعان آن خود را حق مطلق و دیگران را باطل مطلق محسوب می کنند و این خصلت ذاتی ایدئولوژی است.
سیاست، میدان روشنفکر بازی نیست: کنش گر سیاسی در قالب حزب یا هر تشکل سیاسی دیگر در صدد کسب موقعیّت مناسب در عرصه ی قدرت است. روشنفکر فرد خودآگاه منتقد و طالب حق است و رسالت او روشنگری و معرفی جریان های سیاسی حاضر در میدان سیاست و نقد قدرت است. اگر یک کُنش گر سیاسی بخواهد در نقش یک روشنفکر حاضر شود هرگز نمی تواند به روش و راه جریانی که به آن وابسته است پای بند بماند زیرا در صورت مشاهده هر لغزش و خطایی باید نقد کند، این رویکرد با نقش فعال سیاسی مغایر است
سیاست، میدان کسب و کار نیست: احزاب تشکل هایی هستند که جمعی از مردم در آن مشارکت یافته و مدعی اداره ی امور جامعه به نحو احسن می شوند. با این تعبیر احزاب تشکل های مدنی و غیر انتفاعی هستند. زمانی که حزب به قدرت می رسد در نقش حکمرانی ظاهر می شود. نقشی برای اعمال اراده ی ملّت. کُنش گر سیاسی که بخواهد با توسل به حزب و تشکل سیاسی مربوطه به کسب درآمد بپردازد در واقع یک خائن به ملّت محسوب می شود
میدان سیاست میدان صبوری و مداراست. شور و هیجان بزرگ ترین افت های عرصه سیاست هستند. کسانی که تحت سیطره احساس و عواطف شخصی یا طایفه ای تصمیم سیاسی می گیرند سرانجام انگشت ندامت خواهند گزید.
* (خدا حافظی سید هاشم هدایتی از دنیای سیاست)
عضو سابق سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

دکتر مصدق

مسلمانی دکتر مصدق!
به مناسبت پنجاهمین سالگرد خاموشی زنده یاددکترمحمدمصدق
نیم قرن پیش در چنین روزی (۱۴ اسفند) دکتر محمد مصدق (۱۲۶۱-۱۳۴۵) مایه افتخار هر ایرانی در حصر خانگی جان داد. پنجاه سال از خاموشی یکی از نمادهای سیاستمداری سالم و مطلوب ایران می گذرد.
دکتر محمد مصدق نخست‌وزیر قانونی ایران پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۳۲ برکنار و در دادگاه نظامی علنی به اتهام تلاش برای برهم زدن اساس سلطنت محاکمه شد و به سه سال زندان انفرادی محکوم شد. مصدق پس از تحمل سه سال زندان، در ۱۲ مرداد ۱۳۳۵ به دستور مستقیم شاه برخلاف قانون به ملک پدریش در روستای احمدآباد تبعید شد و تا پایان زندگی زیر نظارت شدید مأموران در خانه محصور بود.
دکتر محمد مصدق در ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ در سن ۸۴ سالگی در حصر غیرقانونی دار فانی را وداع گفت. پیکر مصدق توسط دکتر یدالله سحابی در آب روان احمدآباد غسل داده شد، و آیت‌الله سیدرضا موسوی زنجانی با حضور اقربای آن مرحوم در احمدآباد بر پیکر وی نماز خواند.
آقا سید رضا موسوی مجتهد زنجانی درپاسخ پرسشی درباره مصدق گفت: «آن مرحوم بدون تردید مسلمان معتقدی بود و اسلام را بالاتر از آن می دانست که آن را وسیله پیش‌برد مقاصد سیاسی و جلب افکار قرار بدهد. در تعجبم که به چه مبنا این سوال مطرح شده است! کدامیک از نخست وزیران و وزیران قبلی و بعد کابینه ایشان مسلمان تر از ایشان بودند؟ او شخصیت سیاسی بود نه مبلّغ رسمی مذهب.»
احمد صدر حاج سیدجوادی جزئیات پرداخت وجوهات شرعیه توسط دکتر محمد مصدق در زمان نخست وزیریش را نقل کرده است. مهندس احمد مصدق از طرف پدرش وجوه شرعیه را آورده بود. مرحوم زنجانی وجوه شرعیه را عینا به حسین شاه حسینی می دهد که به مشهد خدمت آقای سید محمد هادی میلانی تقدیم کند.
نطرسید مرتضی پسندیده ،برادرامام خمینی در باره محمد مصدق « من شخصا با مصدق رفت و آمد داشتم، وصیت نامه‌ی مصدق با دست‌خط خود وی نزد من است. او متدین، اهل مناسک، حج و زیارت بود. او در زمان ریاستش اهل خدمت به اسلام و مسلمین بود. و از همه مهمتر «هرکسی برخلاف بنویسد، نمی تواند ثابت نماید. إعلام خلافْ ناصحیح و جایز نیست.»
دکتر محسن کدیور

ادامه نوشته

فساد های اقتصادی حمیدبقایی

فساد های اقتصادی حمیدبقایی
به گزارش رویداد
موارد زير تنها بخشی از فساد مالی حميدبقايی است كه می خواهد با پرچم مبارزه با فساد وارد انتخابات شود: ١٣ هزار ميليارد تومان تخلف!!!
مدیر منطقه آزاد قشم از میراثی که حمیدبقایی در مناطق آزاد به جا گذاشت می گوید:
کشف چهارگونی چک وصول نشده
«شهریار مشیری»:
رقم تخلف در واگذاری‌هایی که اکثرا در دوران تصدی حمیدرضا بقایی در مناطق آزاد صورت گرفته حدود 13 هزار میلیارد تومان است؛ 9 هزار میلیارد تومان در فرودگاه قدیم و چهار هزار میلیارد تومان در درگهان.(روزنامه شرق9/4/94)
از ۲۰روز پيش که مسؤليت اين منطقه را پذيرفتم، به اتفاق يک تيم کارشناسی از تهران و بندرعباس شبانه روز داريم کار می کنيم و مفاسد اقتصادی يکي پس از ديگری در اين منطقه کشف و برملا می شود.
مشيری با اشاره به انبوه سازانی که در اين منطقه بدون کنترل نظام مهندسی و رعايت موازين فنی شروع به ساخت مجتمع های عظيم کرده اند، افزود: اين افراد نه تنها يک ريال بابت پروانه شهرداری پرداخت نکرده اند بلکه زمين را نيز رايگان در اختيار گرفته اند.
متاسفانه بسياری از کسانی که در قشم به عنوان سرمايه گذار وارد ساخت وسازها شدند در واقع دلال بودند و مصداق عينی تروريست اقتصادی هستند.
اين مقام به آنچه ساير فسادهای اقتصادی در قشم ناميد، اشاره کرد و به نحوه اخذ تسهيلات کلان از بانک های منطقه آزاد قشم پرداخت و گفت: افرادی با گرفتن موافقت اصولی و برگ مبايعه نامه مبادرت به اخذ تسهيلات کلان کرده اند و تاکنون افزون بر چهار گونی چک وصول نشده در اين ارتباط کشف شده است.
فردی برای خريدن شش فروند کشتی با يک بانک وارد مذاکره شدو با برگزاری مانور کشتی ها در دريا و قبولاندن تصويب گرفتن وام به کارشناس بانک، افزون بر ۵۰ميليون دلار تسهيلات گرفت ولی بعد ادعا کرد که کشتی ها دزديده شده است. کشتی مگر دوچرخه است که به اين راحتی دزديده شود؟
ویهمچنين از بخشيده شدن يک ساختمان چهار طبقه همراه با ۱۰۰ميليارد ريال به يکی از افراد که سابقا دارای مقام در مناطق آزاد بوده از سوی منطقه آزاد قشم سخن گفت(آفتاب۲۵مهر۹۲)

داستان دیدن وندیدن !!

داستان دیدن وندیدن 

شرلوک هولمز كارآگاه معروف و معاونش دکتر واتسون به خارج از شهر رفته و شب چادری زدند و زير آن خوابيدند.
نيمه های شب هولمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار كرد و گفت:
نگاهی به آن بالا بينداز و به من بگو چه می بينی؟
واتسون گفت: ميليونها ستاره می بينم.
هولمز گفت:چه نتيجه مي گيری؟
واتسون گفت:
از لحاظ معنوی نتيجه می گيرم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم.

از لحاظ ستاره شناسی نتيجه می گيرم كه زهره در برج مشتری است، پس بايد اوايل تابستان باشد.

از لحاظ فيزيكی، نتيجه مي گيرم كه مريخ در موازات قطب است، پس ساعت بايد حدود سه نيمه شب باشد.
شرلوک هولمز نگاهی به او کرد و گفت:واتسون تو احمقی بيش نيستی.

نتيجه اول و مهمی كه بايد بگيری اينست كه چادر ما را دزديده اند !!

گاهی واقعا انسان از اتفاقاتی که در نزديکش مي افتد،غافل است و در عوض دور دستها را مي بيند.
برداشتهای جورواجور مي کند و تصميمات اشتباهی گرفته و فرصتهای خوبی را از دست مي دهد.

 

عریانی زنان

گویند که هردرد و بلاییبه جهان است
تقصیر نمایان شدن موی زنان است
چون شال زنان رفته عقب توی خیابان
وضعیت اقلیم چنین درنوسان است
کولاک به پا گشته به ایلام و سنندج
در حاشیه لوت ببین سیل روان است
عریان شده گیسوی زنی بر لب یک رود
این جرم و گنه موجب خشکیدن آن است
از لرزش اندام زنی بوده به یک رقص
گر زلزله در جهرم و رشت و همدان است
افتاده اگر آتش قهری به پلاسکو
چون موی زنان در ملاء عام عیان است
یا جام شرابی شده نوشیده به یک بزم
طوفان شن و ماسه به اهواز وزان است
یک خواب بدی دیده بزرگیکه ز ساپورت
آتش ز دماوند به حال فَوَران است
گویی که خداوند فقط داخل ایران
آنهم فقط از پوشش زنهانگران است..!!

نگاه آسمانی

نگاه آسمانی !!!! امروز وقتی خبرنگار از آقای فیروز نادری (صاحب بالاترین نشانِ سازمان فضاییِ ناسا) پرسید که چرا شما و خانم انوشه انصاری (نخستین زنِ فضانورد جهان) به اسکار آمده‌اید تا جایزه اصغر فرهادی را بگیرید گفت: «وقتی از آن بالا به زمین نگاه می‌کنید این مرزها را نمی‌بینید؛ فقط یک کره‌ی زمین هست که همه داریم در آن زندگی می‌کنیم؛ از آن بالا [می‌‌پرسیم] وقتی همه‌ی ما داریم روی این کره‌ی کوچک زندگی می‌کنیم این جنگ و دعوا برای چیست؟»
این نکته کیمیاست! جنگ‌ها توهّم نیستند اما جنگ‌آفرینان متوهّم‌اند و خود را برتر از زمین و زمان و انسان می‌پندارند و به خود حق می‌دهند در قامتِ «منجیِ بشریت»، بهشت‌های کوچکِ آدمی را به بزرگترین جهنم‌ها تبدیل کنند. اما به قول اصغر فرهادی در پیام امروزش «سینماگران می‌توانند با چرخش دوربین‌هایشان به مشترکات انسانی، کلیشه‌هایی که از ملیت‌ها و ادیان مختلف ساخته شده است را بشکنند».
پی‌نوشت:
از قضای روزگار، ۴۲سال پیش، درست در همین ماه فوریه، امام موسی صدر (رهبر شیعیان لبنان) به کلیسای کبوشیین بیروت رفت و از کلیشه‌هایی گفت که از ادیان ساخته‌اند؛ او گفت: «ادیان همه یکی بودند و قرار بود در خدمتِ انسان باشند؛ جنگ‌ها و دعواها از روزی آغاز شد که هر یک از دین‌ها به جای اینکه به انسان خدمت کند خدمتگزارِ خویش شد و انسان را فراموش کرد».