دکتر مصدق
مصدق، اشرافزادهای بود که پاکدستی او بزرگترین نقطه قوت و امتیاز اوشد. درتمام دوران وکالت و وزارت، مستوفی گری، والی گری و نخستوزیری هیچ گاه دستش به مال و اموال عمومی مردم و کشور آلوده نشد و کسی نتوانست او را وابسته خود سازد.
در زندگی خود بیشترازآنکه از ایران بهرهای ببرد بدان بخشید. نه ازحقوق نخستوزیری استفاده کرد ونه باحقوق دولت یا بهتربگوییم ملت به لاهه و سازمان ملل رفت. حتی در سالهای پایانی عمر که در احمدآباد محصور بود تقاضای فرزندانش برای اعزام به خارج جهت معالجه را نپذیرفت. از لباسی که برای خود می خرید به زندانبانش هم میبخشید و در دوره تبعید وحصرنیز از آبادی روستای احمدآباد و یاری به مردم محروم روستا دست نکشید. کتابخانه و بخشی از عایدات املاک خود را به کتابخانه دانشگاه تهران اختصاص داد و خود از پیشگامان اصلاحات ارضی در روستای احمدآباد شد.
14 اسفند یادآوری زندگانی مردی است که با تمام فرازو فرود، قوت وضعف و خطا یا اشتباهاتش، ایرانی میتواند درعین اذعان به ضعف یا کاستی ازسوی مصدق در دل وجان خود به او ببالد و با غرور خاصی بگوید که: آری دولتمرد شریف و پاکدست و صدیق هم، تاریخ ایران دارد.(حسین میرزانیا
پژوهشگر تاریخ)روزنامه ایران۹۵/۱۲/۱۴
[Forwarded from حسین راهب]
دکتر محمد مصدق وطن دوست آزادی خواه
مصدق را چه یک لیبرال دموکرات ملی و میهن دوست و چه یک سوسیال دموکرات ملی و وطن پرست بدانیم، در این نمیتوانیم تردید کنیم که او به آزادی و دموکراسی باور قلبی و اعتقادی داشت و در جستوجوی توانمندسازی طبقه ضعیف جامعه ایرانی وسوق دادن به سوی طبقه متو سط بود. نگاهی به برنامههای داخلی و لوایح مصوب او حاکی از آن است که مصدق استقلال در سیاست خارجی را از استقلال در آزادی و حق انتخاب هر ایرانی در زندگی سیاسی واجتماعیاش مجزا نمیدانست و این دو برنامه را به موازات هم پیش میبرد. یکی از بارزترین نمونههای این رفتار دموکراتیک و آموزنده دستورالعملی است که به سال 1331 خطاب به شهربانی کل کشور صادر میکند:
«شهربانی کل کشور، در جراید ایران آنچه راجع به اینجانب نگاشته میشود، هرچه نوشته باشند و هرکه نوشته باشد به هیچ وجه نباید مورد اعتراض و تعرض قرار گیرد.»
این دستور که خود بالاترین سند افتخار برای نخستوزیر ملی است به مثابه مانیفستی برای نیل به آرمان مشروطه است.او همیشه از ممالک مشروطه یاد میکرد که:«...پادشاه مشروطه آن کسی هست که هیچ کس با اومخالف نباشد و همه مردم با شاه موافق باشند...دخالت در امور مملکت به هیچ وجه به صلاح شاه و مملکت نیست. ممالک مشروطه باید ازمملکت مشروطه اصلی تقلید کنند که انگلستان است.اگرکسی دید که پادشاه انگلستان دراین قبیل امور دخالت میکند، اعلیحضرت هم بفرمایند.»
دکتر محمد مصدق در حمایت از حقوق اقلیت در کشور که رکن اساسی را در نظامهای مردم سالار ایفا میکند میگوید: « درهر مملکتی که اقلیت آزاد نباشد در مجلس صحبت کند، آن مملکت به هیچ وجه ترقی نمیکند. اقلیت باید حرفهای خود را بزند و مردم قضاوت کنند.»
روش برخورد دکتر مصدق با حزب توده نیز (بهعنوان یک حزب مخالف دولت و حزبی غیرمذهبی اگر نگوییم ضد مذهبی) نمونهای دیگر از سلوک و باور دموکراتیک و عمیق مصدق به دموکراسی است. او از منظر ایدئولوژیک و تاکتیکی به این حزب مینگرد و در برابر منتقدان خود که مدارا با حزب و آزادی حزب را به چالش میکشیدند، می گوید: «کمونیسم را نمیتوان با اعمال فشار و خشونت ازبین برد. این کار باعث میشود که کادرهای حزب به فعالیت مخفی و زیرزمینی بپردازند و رهبران آن درتبلیغات خود دولت را متجاوز به حقوق و آزادی قلمداد کنند و با چنین شیوه تبلیغاتی توجه مردم را به حقانیت عقاید و ایدئولوژی خود جلب کنند.»
مصدق معتقد بود که برای مبارزه با کمونیسم، باید درجستوجوی علل پیدایش کمونیسم برآمد وعوامل رشدونمو آن را از طریق اجرای عدالت اجتماعی، بهبود اوضاع اقتصادی طبقات جامعه، توسعه وپیشرفت فرهنگ ودانش ازمیان برد. ازلحاظ تاکتیکی هم دکترمصدق نه تنها با سرکوب کردن کمونیست ها موافق نبود بلکه با آنکه میدانست آنان وابسته به شوروی و فرمانبردار آنان هستند، سختگیری و شدت عمل علیه آنان را نیز جایز نمی دانست.
او معتقد بود: « یک سال اگر کار ما دوام پیدا میکرد و اصلاحات شروع شده به جایی میرسید و اقتصاد بدون اتکا به نفت، طبق برنامهای که شروع شده بود، به طورکامل اجرا می شد و بودجه متعادلی که داده بودیم جریان پیدا می کرد، قهراً بواسطه اصلاحات و حصول پیشرفت در زندگی مردم، از تعداد توده ایها کاسته میشد.»روزنامه ایران۹۵/۱۲/۱۴
مصدق در توجیه و علل درخواست رفراندوم انحلال مجلس میگوید: «درمواردی که بین مجلس و افکارعمومی ملت اختلاف حاصل شود و مجلس به صورت یک دستگاه کارشکنی علیه دولت درآید، مجلس منحل میشود...این تنها ملت ایران، یعنی به وجود آورنده قانون اساسی ومشروطیت و مجلس ودولت است که میتواند دراین باره اظهار نظرکند ولاغیر. قانونها، مجلسها ودولتها همه برای مردم به وجودآمده، نه مردم به خاطرآنها. به همین جهت دولت در این وضعیت مشکل را با خود مردم درمیان میگذارد که اگر با ادامه وضع کنونی مجلس تا سپری شدن دوره 17 تقنینیه موافقت دارند، دولت دیگری روی کاربیاید تابا این مجلس همکاری کند واگربا این دولت ونقشه وهدف آن موافقند، رأی به انحلال مجلس بدهند تا مجلس دیگری تشکیل شود که بتواند درراه تأمین آمال ملت بادولت همکاری کند.»روزنامه ایران۹۵/۱۲/۱۴
...... آقای طالقانی می گفت تفکر اصالت ندارد و آنچه اصالت دارد انسان خداجو، دعامند و حقیقتطلب است و این مرز را خیلی در زندگی خودشان رعایت می کردند؛ مثلاً در برخورد با امام هم این مرز را رعایت می کردند. در پنجم آبانماه 1357 که از زندان شاه آزاد شدند، افراد بسیاری به دیدن ایشان میآمدند و تظاهرات خیابانی زیادی به نفع ایشان انجام میشد. زمانی كه در بیمارستان سوم شعبان بستری شدند من و مادرم به دیدن ایشان رفتیم. آقای بستهنگار هم بودند، گفتم حاجآقا چه شده که به بیمارستان آمدید؟ گفتند هم اینکه کمی بيمار بودم و هم اینکه آمدم تا فکر کنم که چرا ساواک ما را آزاد کرد؟ ما که از مواضع خود کوتاه نیامده ایم پس علت آزادکردن ما چیست؟ و گفتند که پیش خودم فکر کردم، نکند می خواهند در رهبری انقلاب شکاف ایجاد کنند و مرا در برابر آیتالله خمینی علم کنند؟ واقعاً عظمتی بود.
✔️ در دوره مصدق، رهبری او را قبول می کند و به قول آقای محمدمهدی جعفری ایشان میتوانست برای مرجعیت رساله بدهد، ولی چون آن نظام آموزشی را قبول نداشت، به قرآن متوسل می شود؛ اما این مانع پذیرش رهبری مصدق نمی شود. من به آقای بازرگان گفتم شما با این صبغه مذهبیتان چگونه رهبری مصدق را قبول کردید؟ گفت وقتی در کشورهای اروپایی بودم دیدم رمز موفقیتشان این بود که مالیات میدادند. من دیدم در زمان مصدق در این مملکت مالیاتگریز، پدر من حاج عباسقلیآقا صف کشیده که مالیات بدهد، بازاری ها صف کشیدند که مالیات بدهند. این اعتمادی که به مصدق شده بود رمز پیشرفت بود. مملکت باید با مالیات بگردد، نه با پول نفت.
بخشی از سخنرانی لطفالله میثمی، مجلهی چشمانداز ایران، شماره۸۳.
[Forwarded from حسین راهب]
«ای آزادی، خجسته آزادی خواهم که تو را به تخت بنشانم
یا آنکه مرا به پیش خود خوانی یا آنکه تو را به پیش خود خوانم!
ای آزادی،
چه زندانها برایت کشیدهام و چه زندانها خواهم کشید!
و چه شکنجهها تحمل کردهام و چه شکنجهها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت،
من پرورده آزادیام ، استادم علی است، مرد بیبیم و بیضعف و پر صبر،
و پیشوایم «مصدق »مرد آزاد، مردی که، هفتاد سال برای آزادی نالید.
من هر چه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد.
اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن،
بگو هر لحظه کجایی و چه می کنی؟
تا بدانم آن لحظه کجا باشم، و چه کنم؟»
دکتر علی شریعتی